علي بن حسين انصارى شيرازى

224

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

سفرجل بپارسى آبى گويند و به گويند و بيونانى قودونياميلا خوانند و بهترين آن بزرگ رسيده بود و طبيعت وى سرد بود در آخر درجهء اول و گويند در آخر دوم و گويند در سيوم و شيرين وى سرد و تر بود و گويند معتدل بود در گرمى و سردى و ترش آن قابض‌تر بود از شيرين و شيرين بول براند و ترش مقوى و قابض بود و گل وى همچنين و سفرجل منع سيلان فضول احشا بكند و عصارهء وى نافع بود به جهت انتصاب نفس و ربو و منع نفث الدم بكند و قى و خمار را نافع بود و تشنگى بنشاند و مقوى معده بود و آب وى فاضل‌تر از جرم وى بود در تقويت معده و آنچه بعسل پخته باشند ادرار در وى زياده‌تر بود و ذوسنطاريا را سود دهد و خون رفتن بازدارد و حرقة البول را نافع بود چون عصارهء وى در سوراخ قضيب چكانند و اگر بر سر طعام خورند شكم براند به قوت عصر و اگر بسيار خورند طعام هضم نشده بيرون آورد و اگر پيش از طعام بخورند شكم ببندد و بطيخ وى حقنه كردن شقاق مقعد و رحم را سود دهد و بوئيدن وى مقوى دل‌ودماغ بود و قطع غثيان و قى بكند و خون نيز ببندد و اگر بسيار خورند درد اعصاب و قولنج و مغص تولد كند و آنچه نارسيده بود دشوار هضم شود و مصلح وى رطب العسل بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : سفرجل به فتح سين و فا و سكون را و فتح جيم به فارسى به و آبى و بتركى حيوا و بيونانى قودونياميلا گويند لاتين CYDONIUM MALUM - CYDONIA VULGARIS فرانسه COING انگليسى QUINCE سفنداسفيد خردل سفيد است و گفته شد سفاديكوس نوعى از پياز برى است و طبيعت آن گرم و خشك است و مسهل بود خام و پخته خورند صاحب مخزن الادويه تحت عنوان سفاديكس مىنويسد : لغت يونانى است و آن نباتيست كه در بيابان و معموره نيز مىرويد و ساق آن به قدر دو شبر و برگ آن شبيه ببرگ شاهتره و از آن بزرگتر و گل آن بزرگتر از اقحوان و وسط آن زرد و بعضى زرد و وسطش سفيد است و بعضى آن را پياز برى گويند سفيدوليون كمون برى بود و گفته شود در مخزن الادويه مىنويسد : سفيدوليون لغت يونانيست و آن نباتيست برگ آن شبيه ببرگ خيار و برگ جاوشير و ساقهاى آن به قدر درعى و شبيه ساق رازيانه و گل و تخم آن شبيه بنوع چهارم سيساليون و از آن پهن‌تر و سفيدتر و ثقيل الرائحه و بيخ آن شبيه به ترب و در نىزارها و اماكن رطبه مىرويد سقنى بپارسى سبلان گويند آن عسل رطب بود و به عربى دبس گويند و گفته شد در دال سوقولوقندريون سوقوقندرون بود و گفته شد و بيونانى اسقلينس گويند و سفلبون نامند و المينون و قطاريقا هم گويند و مولف گويد به شيرازى آن را ريگى دارو خوانند و نباتى صخرى بود مشابه به كزبرة الپر و طبيعت آن گرم است در اول و خشك است در دوم و گويند معتدل است در گرمى و خشكى و وى لطيف و محلل بود و عظيم جهت سپرز نافع بود و چون به سركه بپزند يا سكنجبين و چهل روز پياپى بياشامند فواق و يرقان را سود دهد و چون سحق كنند و با شراب بياشامند تقطير البول را نيز سود دهد و سنگ گرده و مثانه بريزاند و مقدار مستعمل از وى دو درم بود و ديسقوريدوس گويد نسيان و فالج و لقوه و وسواس سودايى و صرع را نافع بود و فولس گويد صلابت سپرز و غلظ آن را نافع بود و با روغن بنفشه سعوط كردن فالج و لقوه و سكته را نافع بود و چون زن بر خود بياويزد منع آبستنى بكند و اگر با سپرز استر بود نيكوتر بود ولى مضر بود به دل و مصلح وى مصطلى بود و مضر بود بمثانه و مصلح وى عسل بود و بدل آن دو وزن آن كمادريوس و گويند به وزن آن پوست بيخ كبر و نيم وزن آن تخم