علي بن حسين انصارى شيرازى
223
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
بر آن بنهند و بر گزندگى عقرب نيز ضماد كنند نافع بود صاحب تحفه مىنويسد : بيونانى اسم نباتى است شبيه به عشقه و بر اشجار مجاور مىپيچد گلش شبيه به بنفشه و چندين عدد نزديك بهم مثل خوشه و اندرون گلها زرد و ساقش سبز مايل بسياهى و برگش مثل برگ بنفشه و ضخيم و در اصفهان گل عقرب و بپارسى برابران نامند سطاخينس نباتى است كه در كوهستانها و زمينهاى خشن و سنگستانها رويد مانند فراسيون بود درازتر از وى و ورق وى كوچكتر از ورق فراسيون بود و بسيار بود و خوشبوى و قضبان وى بسيار بود و اصل يكى و قضبان وى سفيد بود و قضبان و ورق فراسيون زرد بود و طبيعت وى گرم بود در سيوم بول و حيض براند و بچه فاسد كند و مشيمه بيرون آورد و مرهء سودا پاك كند و ماليخوليا و جميع مرضهاى سوداوى را سود دهد و مقوى قلب و نفس بود و بيخوابى زايل كند و گزندگى سگ ديوانه را سود دهد و چون در زيت بجوشانند درد دندان را نافع بود و در اندلس بغاره خوانند در مخزن الادويه چنين مىنويسد : سطاخينس به فتح سين و كسر خا لغت يونانيست و آن نباتى است ما بين گياه و شجر و شبيه بفراسيون سطبوس جلنار است و گفته شد سعد انواع است بهترين آن كوهى بود فربه و خوشبوى بعد از آن بستانى سفيد بعد از آن هندى اگر سفيد بود و بايد كه چون سياهى از وى بخراشد سفيد و فربه بود در شيراز يك نوع بود كه آن را سعد زنگى خوانند و در ميان ريگ و گل زرد و در كنار رودخانهها بود اما بغايت خوشبوى بود آن نوع كه هندى بود اندرون وى سفيد بود و سعد را بتركى تپلاق خوانند و قرقرون هم و طبيعت وى گرم است در اول و خشك است در دوم مسخن و مجفف بود بىآنكه بگزد و در وى قبضى بود لون را نيكو گرداند و بوى دهان خوش كند و چون سحق كنند و استعمال كنند آكله را زايل كند و ريشهايى كه مشكل بود عجايب سود دهد و ريش دهن و ريش معده زايل كند و سنگ بريزاند و حيض براند و گند بينى و دهن و استرخاى لثه را بغايت نافع بود و حفظ بيفزايد و مسخن معده و جگر بود تقطير بول و ضعف مثانه و گرده و سردى رحم و تبهاى كهن و بواسير را نافع بود عظيم و دندان را و اعصاب قوت دهد و قطع قى بكند خوردن و ضماد كردن چون با زفت بياميزند دانها كه بر سر كودكان بود سود دهد و مقدار مستعمل از وى يك درم بود و در وى قوت مسهله بود كرم دراز و حب القرع بيرون آورد و به شراب بپزند و ده درم از آن با شراب بياشامند و وى مضر بود بسرفه و حلق و مصلح آن آن بود كه با قند يا صندل بياميزند و اسحق گويد مضر بود به شش و مصلح وى انيسون بود و سعد سوزنده خون بود بسيار خوردن وى جذام آورد و نوعى از سعد هندى هست كه به زنجبيل ماند و چون بخايند برنگ زعفران بود و چون بر پوست لطوخ كنند در زمان مو بسترد صاحب مخزن الادويه گويد : سعد بضم سين و سكون عين و دال به فارسى مشك زمين و در تنكابن استكو و بتركى تپلاق و قرقرون و تويالاغ نيز گويند و بهندى موتهه و مشكك نامند و آن بيخى است مدور و طولانى و بعضى مفرطح و انواع مىباشد لاتين CYPERI BADII RADIX فرانسه SOUCHET ODORANT انگليسى GALLINGALE - ROUND CYPRESS - ROOT سغبر سرخس بود و گفته شد سغبين سكبينج است و گفته شود