علي بن حسين انصارى شيرازى
218
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
سجينوش خلال مامون گويند و آن ادخر است و گفته شد سدوس نيلج است و گفته شود سِدر بپارسى كنار بود و آن دو نوع است يك نوع خار دارد و يك نوع خار ندارد و آنچه خار دارد آن را صنال خوانند و آنچه ندارد غبرى خوانند و در نبق گفته شود بهترين آن بود كه ورق آن سبز و پهن بود و طبيعت آن گرم و خشك بود دوخان وى بغايت قابض بود و صاحب منهاج گويد صمغ وى خراز زايل كند و موى را سرخ گرداند و ملين و محلل ورم بود و اسحق گويد دو درم از وى مقوى امعا بود و مضر بود بسر و مصلح وى كثيرا بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : سدر به كسر سين و سكون دال و را به فارسى كنار و بهندى بير و ثمر آن را به عربى نبق گويند ضمنا برى آن را صنال مىنامد صاحب تحفه برگ او را جهت زخمها و تنقيه چرك بدن و تقويت مو و منع سقوط آن مفيد مىداند . . . سُداب فيجن خوانند و بيغابن نيز گويند و آن بستانى بود و برى و جبلى و بهترين آن بستانى بود و سبز تيز بوى كه نزديك درخت انجير رسته باشد و طبيعت آنچه تر بود گرم و خشك بود در دويم و خشك آن گرم و خشك بود در سئوم و طبيعت برى در درجه چهارم بود و گويند در سئوم و بستانى مقطع و محلل اخلاط غليظ لزج بود و بهق زايل كند و ثاليل و چون بخايند بوى سير و پياز قطع كند و محلل خنازير بود چون بدان ضماد كنند فالج و عرق النسا و درد مفاصل را خوردن و ضماد كردن سودمند بود و جهت صداع مزمن با سويق ضماد كردن نافع بود و با سركه ضماد كردن بر بينى رعاف ببندد و خوردن ورق وى تنها يا با انجير خشك و گردكان رفع ضرر سموم قتاله بكند و موافق ضرر جانوران بود چون با شبت خشك بپزند و بياشامند و مغص را ساكن كند چون استعمال كنند چنانچه ذكر رفت و در دفع سموم و درد سينه و پهلو و دشوارى تنفس و سرفه و ورم گرم كه عارض در شش بود و عرق النسا و مفاصل نافع بود و چون با زيت بپزند و بدان حقنه كنند و نفخ معا كه آن را قولون گويند و نفخ رحم و نفخ معاى مستقيم را نافع بود و چون سحق كرده با عسل بسرشند و بر فرج زنان يا مقعد بمالند نافع بود درد رحم را كه از اختناق بود چون با زيت بجوشانند و بياشامند كرم را بكشد و چون با نمك بود و غير نمك روشنايى چشم بيفزايد چون در چشم كشند و چون سحق كنند و در بينى دمند خون رفتن بازدارد و چون با نطرون بهق سفيد را بدان بشويند صحت يابد و با انجير بر استسقاى لحمى ضماد كردن نافع بود و چون ضماد كنند يا ورق غار ورم انثيين را نافع بود و چون با عسل و شبت بر قوبا نهند سود دهد و عصارهء وى چون بر پوست انار گرم كنند و در گوش چكانند درد گوش را نافع بود و چون با آب رازيانه و عسل بياميزند و در چشم كشند ضعف چشم را نيكو بود و اگر با سركه و سفيداج و روغن گل و حمره و نمله و ريشهاى تر كهن كه در سر بود بمالند نيكو بود و شريف گويد فالج و رعشه و تشنج را نافع بود چون هر روز يك درم از وى بياشامند و اگر از آب طبيخ او مقدار سكرجه با بيست درم عسل بياشامند فواق را زايل كند و اگر بياشامند يا ضماد كنند جهت گزندگى عقرب و مار و رتيلا و سگ ديوانه بغايت نافع بود و وى دفع زهرها بكند و روفس گويد منع آبستنى بكند و طبرى گويد تخم وى چون بكوبند يك درم يا دو درم و بياشامند بعسل يا سكنجبين فواق كه از نمله بود و سردى در سر معده پيدا شود نافع بود و صرع و كابوس را نافع بود و چون بياشامند قولنج ريحى را نافع بود و چون بپزند با زيت و بر مثانه تكميد كنند عسر البول را نافع بود و اسحق گويد چون سحق كنند پوست سداب جبلى را و طلا كنند بر موضع داء الثعلب زايل كند اگرچه كهن شده باشد و عصاره سداب جبلى و اصل وى با موم بياميزند و بر داء الثعلب نهند موى بروياند و هيچ دارو در اين علت نيكوتر از اين نبود و اگر آب