علي بن حسين انصارى شيرازى

217

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

بود و گردن وى باريكتر بود و لون وى ابلق بود از سياه و زرد و گويند چون در آتش اندازند نسوزد و اكثر سر دنب آن سياه بود و گويند چون سنگ بر وى زنند كارگر نشود و از جمله سموم قتاله است مانند ذراريح و معالجهء او مانند معالجهء ذراريح بود و علامات كسى كه آن خورده باشد درد معده سخت بود و ورم شكم و كزاز و احتباس بول و ورم زبان و زايل شدن عقل و لون اندام سياه گردد مانند بادنجان و منفعت آن در خردون گفته شد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : سالامندرا اسم يونانى نوعى از عظايه است و بتركى بيلانه اغوديرن نامند و آن حيوانيست شبيه به مار و دست و پا دارد و دستهاى آن كوتاه‌تر از پاها و گردن آن باريك و دم آن كوتاه و بزرگتر و پهن‌تر سام‌ابرص است . . . ساق البقر چون بسوزانند و بكوبند و بياشامند نافع بود جهت خون رفتن از شكم سپستان مخاطه و مخيطا گويند و معنى سپستان اطباء الكليه و به عربى دبق خوانند بهترين وى بحرى بود كه تازه و فربه بود و صمغى بود و طبيعت آن معتدل بود و گويند سرد بود و گويند خشك است و گويند گرم و تر بود براى سينه نافع بود و حلق را نرم دارد و شكم براند و تشنگى بنشاند و مسهل سودا بود و منقى بدن و مقوى آن بود و امعا را از اخلاط پاك گرداند و در ادويه مسهله نيكو بود فعل وى تبهاى گرم كه سبب وى خون يا صفرا بود و آنچه از بلغم شور بود سود دهد و مقدار مستعمل از وى سى عدد بود ليكن غذا اندكى دهد و مولد بلغم بود و گويند مضر بود بجگر و مصلح وى آب عناب بود صاحب مخزن الادويه مىگويد : سپستان بفتح سين و كسر پا لغت فارسى است به عربى دبق و بهندى لسوره نامند و معنى سپستان اطباء الكليه است به جهت نفع آن از براى كليه و آن را مخاطه و مخاطيا نيز نامند و آن ثمر درختى است بزرگى الو . . . لاتين CORDIAE MXZAE FRUCTUS فرانسه SEBESSES انگليسى SEBESTEN سَبَج صاحب منهاج گويد سنگى است سياه و براق كه از هندوستان آرند و صاحب جامع گويد چيزى است بلكه سنگى است مانند كهربا در جرح ليكن سياه و براق بود و مولف گويد آن دو نوع است يك نوع از دربند قبجاق آرند و آن اينست كه بمرور سخت مىگردد و سنگ مىشود بتاثير هوا و يك نوع از جيلان آرند و آن كانى بود بهترين آن دربندى بود و به فارسى شبه گويند و آن را سبق و شبرنگ گويند و به شيرازى شوق خوانند و طبيعت آن سرد و خشك بود و شريف در خواص آورده كه هركه آن با خود دارد از چشم بد ايمن بود و اگر از جهت درد سر از سر بياويزند درد سر زايل كند و مجرب است و ارسطاطاليس گويد كسانى كه مسن باشند و در چشم ايشان ضعفى باشد مانند خالى يا مكسى يا چون ابر چيزى در برابر ايشان آيد و خيرگى كند آئينه از وى بسازد و برابر نظر دارد و منظور نظر خود دارد آن زحمت زايل گردد و از نزول آب ايمن باشند و هركه مهرهء از وى با خود دارد از علت آتش ايمن بود و ميل آن در چشم كشيدن روشنى آرد و قوت باصره بدهد و مولف گويد شبه در آتش همچنان افروزد كه هيزم و از وى بوى نفط آيد سبع الارض شعر الجن است و كزبرة البر نيز گويند و آن پرسياوشان است و گفته شد سبع الشعر گويند افتيمون است و گفته شد سجلاط ياسمين است و گفته شود