علي بن حسين انصارى شيرازى

205

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

صاحب مخزن الادويه مىنويسد : زرنب به فتح زا آن را رجل الجراد نامند و بهندى برهمى و برنبهى نيز و قسمى را مندوپرنى و براهمى و درخت آن را تاليس و برگ آن زرنب است و آن را تاليسپنر گويند و آن نباتيست از برگ صعتر برى عريض‌تر و مايل بزردى و خوشبوى شبيه بوى ترنج و گل آن زرد و گياه آن كمتر از ذرعى زرنك و زردل آن خسق است و در عنصر گفته شود زريرا بقلهء لينه هم خوانند و بقله مبارك است به زبان سريانى زرقورى رجل الغراب است و گفته شد زرنيلج ريباس است و گفته شد زرقون سليقون گويند و آن اسرنج بود و گفته شد زرافه حيوانيست كه او را شترگاوپلنگ خوانند ابن مولف گويد زرافه در زمين توبه بود سر او بسر شتر ماند و شاخ وى بشاخ گاو و پوست او به پوست پلنگ و سينه به سينه گاو و گردنى بغايت دراز و دستها دراز و پاها كوتاه و دنبال او بدنبال آهو ماند و گويند ناقهء حبشى با بقر الوحش جمع شود و از ايشان زرافه حاصل شود و حال آنكه در اين روزگار يك زرافه بشيراز آورده بودند تن شتر داشت و سر گاو كوهى و سر وى كوچك و دنبال شتر و دندان خر و دو دست دراز و پاى كوتاه بىزانو و پوست وى خال‌خال بود برنگى ظريف و طهماسب حكيم گويد در جانب جنوب آنجا كه خط استواست در تابستان به گرماى گرم حيوانات مختلف جمع شوند و بر منابع آب از سبب تشنگى و باشد كه بعضى با غير نوع خود كشش كنند و از آن اشكال عجب پيدا شود چون زرافه و عشيار و سبع و سبع بچه‌گرگ بود از كفتار و عشيار غير بچه كفتار بود از گرك و زرافه از حيوانات غريب بود و كارى از وى نيايد الا آنكه صورت عجيب دارد و گوشت غليظ دارد و سودا انگيزد زرير گل نباتيست كه در كوهستان جرجان مىباشد و به شيرازى آن را اسفرك مىگويند جهت رنگ زرد صباغان استعمال مىكنند زعفران جاوى خوانند و جساد و ريهقان و كركم و شعور الصناليه و خلوق نيز گويند و بهترين آن تازه بود كه بغايت سرخ‌رنگ باشد و پر بوى از ولايت فارس از كوه گيلويه خيزد و آن نوع بهترين انواع زعفران است بعد از آن خراسانى كه معروف بود به بيلكندى بعد از آن رود آورى و زعفران فرنگى كه مشهور به مصرى بود و بيشتر قلب بود و طبيعت زعفران گرم است در دوم و خشك است در اول و فولس گويد گرم است در دوم و خشك است در اول و در وى قبضى بود و محلل و منضج بود و مصلح عفونت