علي بن حسين انصارى شيرازى
206
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
و بلغم بود و مقوى احشا و لون را نيكو گرداند و چشم را جلا دهد و تاريكى زايل كند و آب رفتن بازدارد چون با شير زنان در چشم كشند و چون با ادويه خلط كنند كه مناسب بود و بياشامند جهت درد اندرون نافع بود و ضمادات از وى چون مستعمل كنند درد رحم و مقعد را نيكو بود و وى مقوى دل بود و مفرج و منوم و باه برانگيزد و بول براند و سده جگر بگشايد و چون با زردهء تخممرغ زنى كه دشوار زايد بياشامد مقدار دو درم در ساعت بار بنهد و صاحب منهاج گويد يك درم تمام بود و چون با شراب بياشامند مستى زيادت كند و تفريح بخشد تا به حدى كه گاه باشد كه از غايت فرح بديوانگى كشد و وى دابغ معده بود بسبب عفوضت كه دارد و مقوى معده و سپرز بود و مقوى آلات نفس بود و قوت پشت بدهد و درد وركين و ركبتين را نافع بود و مقوى دماغ بود و مثانه و گرده را پاك كند و سپرز را نافع بود و چون بپزند و آب آن را بر سر ريزند بيخوابى را نافع بود كه بسبب بلغمى بود و ورمهاى گرم كه در بن گوش باشد و چهره چون بدان طلا كنند نافع بود و اگر با ادويه خلط كنند نفوذ آن ادويهها در جميع بدن بكند و درد سر كه از سردى بود و شقيقه را سودمند بود و اصل وى چون با شراب بياشامند بول براند و شربتى از وى از نيم درم بود تا يك درم و اسحق گويد مضر است به شش و مصلح وى انيسون بود و منصورى گويد مصدع و مغثى بود و مصلح وى عصارهء زرشك بود و صاحب منهاج گويد مظلم حواس بود و مصدع و منوم و چون سه مثقال از وى به آب بياشامند كشنده بود بتفريح و مسيح گويد هضم طعام بكند و رازى گويد اشتهاى طعام ببرد و مغثى بود در خواص ابن زهر آورده است كه در هر خانه كه زعفران بود سام ابرص در آنجا نرود و رازى گويد بدل آن به وزن آن قسط و به وزن آن دانهء اترج و دانكى و نيم آن سنبل و ششيك آن قشور سليخه بود و صاحب منهاج گويد بدل آن به وزن آن ثفل روغن زعفران بود و ابن مولف گويد مهمترين زعفران مايى بود و آنچنان است كه چون تر بود شعر او را در آب فروبرند سه نوبت آنگاه بسايند و خشك كنند و شعر او ستبر بود و لون آن بغايت سرخ بود و هيچ سفيد در او نبود و مغشوش نيست و پس از آن زعفران زرد و آن زعفران پاكيزه شسته بود و پس از آن رازى و زعفران رازى را سفيدى و زردى بسيار بود و شعر او باريك بود و زعفران شامى بدتر از آن رازى و بهتر از مغربى و به از يمانى و فروتر زعفرانها خراسانى بود و زعفران را به شيرهء انگور بعضى نم كنند تا نرم شود و سرخى او بغايت گردد او را زعفران عصيرى خوانند و بعضى به عسل نم كنند و آن را زعفران بعسل خوانند غرض آنست كه وزن آن بيشتر شود و در سفرها بزيان نرود و بعضى بروغن چرب كنند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : زعفران را بسريانى كركم و جاوى بتشديد يا و به فارسى لوكيماس و بهندى كيسر نامند لاتين CROCUS SATIVUS فرانسه SAFRAN انگليسى SAFFRON زُعرور جبلى تفاع برى خوانند و اكج نيز خوانند و ارونيا و ذو ثلاث حبات هم گويند و درخت وى را نلك خوانند و زعرور به شيرازى كيل گويند و جالينوس آن را هليلون خوانده است و بهترين آن سرخ بود و آن بستانى بود و گفته شود اما نوع زرد طبيعت آن سرد و خشك و قابضتر از سنجد بود و معده را نيكو بود و شكم ببندد و بول ببندد و مسكن صفرا و خون بود و قى بازدارد و قوت معده و جگر گرم بدهد و صاحب تقويم گويد غذاى بدن بدهد و مقوى و مسمن بود و قوت پشت بدهد و داء الثعلب را نافع بود و ليكن مرخى معده و مصدع بود و مصلح وى گلشكر بود و صاحب منهاج گويد در مداوا سه درم مستعمل بود و مصدع بود و قولنج آورد و گرده را بد بود و مصلح وى انيسون بود و اولى آن بود كه بغايت رسيده بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : زعرور بضم عين و ضم را به فارسى كيل و باصفهانى كويج و بتركى يميشان و در تنكابن كرجيل نامند و از جنس كنوس طبرى است لاتين CRATAEGUS OXYACANTHA فرانسه NOBLE EPINE - EPINE DE MAI انگليسى MAY - TREE يا MAY - BUSH زُعرور بستانى مثلث العجم بود و بشيرازى كيل سرخ گويند بهترين آن رسيده بود و طبيعت سرد و خشك بود و گويند تر بود و مولد بلغم بود و معده و گرده را بد بود و مصلح وى رازيانه بود زُعفران الحديد صديد الحديد است و زنجار الحديد نيز گويند و بشيرازى زنگآهن خوانند و آن از آهن گيرند صفت آن بستانند سونش