علي بن حسين انصارى شيرازى

202

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

زبل الدجاج سرگين مرغ اگر دود كنند درد دندان را نافع بود و موافق كسى بود كه قطر كشنده و ادويه‌هاى كشنده خورده باشد و اگر با سركه بياشامند قولنج بگشايد زبرجد نوعى از زمرد است و طبيعت آن سرد بود در دويم و خشك است در اول باصره را قوت دهد و ديگر منافع وى در زمرد گفته شود زبل القوارير سحقونيا است و گفته شود زجمول تخم كشوث است و گفته شود زجاج به فارسى آبگينه را گويند طبيعت آن گرم است در اول و خشك است در دوم موى بروياند چون با روغن زنبق طلا كنند و در وى قبضى و لطافتى بود سفيدى چشم زايل كند و روشنايى چشم بيفزايد چون بسوزانند در عمل اقوى بود و آنچه سوخته بود سحق كرده سنگ گرده بريزاند چون با شراب بياشامند و اگر غير محرق مستعمل كنند بايد كه بغايت سحق كنند و استعمال كنند و صفت سوختن وى آنست كه در كورهء آهنگران كنند و بدمند تا نزديك گداختن بيرون آورند و در آب قلى اندازند و بعد از آن سحق كنند و مستعمل كنند و گويند سوختن وى چنان بود كه سحق كنند و بر روى صفحهء از آهن كنند كه سر آن گشاده بود و آتش فحم در زير وى كنند مقدار سه ساعت و دايم تحريك آن كنند و بعد از آن سحق كنند بغايت و مستعمل كنند زدوار جدوار است و گفته شد زُرنباد به زبان هندى كجور خوانند و به زبان اهل مكه عرق الكافور و وى بيخى است كه از وى بوى كافور آيد و چون تازه بود و بلغتى ديگر سطراك خوانند و در طعم وى تلخى بود آنچه در ترى بكارد پاره كنند و بجوشانند تلخى وى كمتر بود و آنچه پاره نكرده باشند تلخ‌تر بود و آن نيكوتر بود و طبيعت آن گرم و خشك بود در دوم تا سيم و گويند در اول محلل رياح غليظ بود در ارحام و بدن را فربه كند و در قطع بوى سير و پياز و شراب بكند چون در دهن بگيرند قى ببندد و گزندگى جانوران را سود دهد تا به حدى كه نزديك به جدوار بود و شكم ببندد و مفرح و مقوى دل بود بخاصيت قوت قبض و تلطيف و از ادويه ترياقات كبار بود و مقوى روحى بود كه در جگر بود و مسهل سودا بود و شربتى از وى يك درم باشد و بول براند و سودمند بود جهت مرضهاى سوداوى و خفقان دل و فساد فكر و غم و وحشت در بيشتر منافعها مانند درونج بود و معدهء تر را خشك گرداند چون در دهن گيرند و بدان ادمان كنند درد دندان را نافع بود و بوى بد از دهان زايل كند خواه از رنج بود خواه از سبب غذا و ابن زهر در خواص آورده كه چون تر بود بكوبند و در شيب پاى بمالند هر علتى كه در سر بود زايل كند از صداع و شقيقه و امثال آن و چون در خانه بخور كنند مور بگريزد و بازنگردد و اگر بر صاحب داء الفيل طلا كنند بر حقويه كه بشيرازى كوه گويند موافق بود و اگر يك جوز بزرگ درست از وى سوراخ كنند و بياويزند و حقوى كسى كه شهوتش متقطع شده باشد از علتى نه آنكه طبيعى بود به حال صحت بازآورد البته و صاحب منهاج گويد بسيار خوردن وى مضر بود بدل و مصلح وى فوتنج