علي بن حسين انصارى شيرازى

178

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

باب الذال ذاقنى الاسكندرانى معنى آن بيونانى غار الاسكندرانى بود و ديسقوريدوس گويد ورق آن از ورق مورد بزرگتر و بغايت سفيد بود و ثمر وى در ميان ورق بود به مقدار نخودى در كوهستانها رويد و بيخ وى مانند بيخ مورد برى بود ليكن بزرگتر و خوشبوى بود چون بيخ وى بگيرند مقدار شش درم و با طلا بياشامند سودمند بود جهت دشوارى زادن و چكيدن كميز و به جهت كسى كه بجاى كميز خون از وى آيد و جالينوس گويد طبيعت وى بغايت گرم بود و در طعم وى تلخى بود و حيض و بول براند . ذاما خاماذاقى معنى آن غار الارض بود و ديسقوريدوس گويد ورق وى مانند ورق غار بود و لون وى سبز بود و قضبان وى يك گز بود و ثمر وى گرد و سرخ‌رنگ بود و پيوسته به ورق و ورق وى چون نيك بكوبند و ضماد كنند صداع ساكن كند و التهاب معده را و چون با شراب بياشامند مغص را ساكن كند و عصارهء وى چون با شراب بياشامند بول و حيض براند و چون زن فزرجه به خود برگيرد همين فعل كند و جالينوس گويد قوت وى مانند قوت ذاقنى الاسكندرانى بود و عبد الله بن صالح گويد فرق ميان ذاقنى الاسكندرانى و خاماذاقى آنست كه ورق ذاقنى الاسكندرانى پهن بود و با قضبان بود و خاماذاقى ورق وى كوچكتر بود و از قضبان جدا بود و باقى همه مانند يكديگرند ذاقنى ويداس بيونانى يعنى مانند غار خاصه ورق وى و آنچه محقق است نوعى از مازريون است كه ورق آن پهن بود و مازر نيز گويند و به بربرى ادادا گويند و گفته شد استعمال كردن آن بد بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ذاقنى ويداس را به مغربى مازر و در شام بقله نامند و منبت آن در شام حصوض كوه لبنان است و در خواص آن مىگويد حاد و مفتح و محلل و آشاميدن دو مثقال از برگ آن مسهل قوى بلغم و اخلاط غليظه و مقئى و مدر حيض و آشاميدن و پنج حبه از دانهء آن و خائيدن آن جالب بلغم است از دهان حمول آن مدر حيض و بدستور شربت آن و آشاميدن آن مجوز نيست زيرا كه مقطع و محرق خلط و معطش است ذبل جلد سلحفات هندى بود و گويند بحرى چون بسوزانند و خاكستر وى بسفيدهء تخم‌مرغ بسرشند و طلا كنند در شقاق