علي بن حسين انصارى شيرازى
179
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
كعبين و انگشتان نافع بود و شقاقى كه زنان را در نزديك حيض پيدا شود نافع بود . صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ذبل بفتح ذال و سكون با و لام بلغت رومى سيليوبان و به فارسى و بهندى نيز كچكره نامند و آن پوست سلحفات يعنى سنگپشت هندى و گويند استخوان است بغايت سياه و بعضى اجزاى آن مايل به زردى و صلب و از آن دسته كارد و قلمتراش و پاندان و قلمدان و غيرها مىسازند ذباب ابن زهر گويد مگس الوان بود و هر حيوانى را مگس معين بود شتر و گاو و سگ و امثال آن و اصل آن كرمى بود و مگس آدمى از سركين حاصل مىشود و اصل ايشان كرمى كوچك بود كه از بدنهاى ايشان بيرون آيد از هر حيوانى كه باشد و آن كرم باز مگس شود يا زنبور و همو گويد چون بگيرند مگس بزرگ و سر وى بيندازند بدن وى شعيرهء كه در مژه باشد حك كند حكى سخت و زايل كند و اگر مگسى بگيرند و با زردهء تخممرغ سحق كنند و ضماد كنند بر چشمى كه گوشت سرخ در اندرون وى چسبيده باشد و به يونانى كرماسيس خوانند در ساعت ساكن گرداند و اگر حل كنند و بر داء الثعلب كه حكه سخت دارد بمالند نافع بود و اگر بر گزندگى زنبور نيز بمالند درد ساكن كند و ديسقوريدوس گويد بر گزندگى عقرب و زنبور و نحل چون بمالند چند بار بر موضع گزندگى نافع بود و اين به خاصيت است و چون وى را بسوزانند و با عسل بر داء الحيه و داء الثعلب طلا كنند موى بروياند و خاكستر وى سرد و خشك بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ذباب بضم ذال و فتح با به فارسى مكس و بتركى شين و به هندى مكهى نامند و حكيم مومن در تحفه معتقد است كه اگر مكس را در روغن كنجد انداخته در آفتاب گدازند سپس روغن را صاف كنند جهت رويانيدن موى مجرب است . ذراريج حيوانيست از مكس بزرگتر بقدرى زنبورى سرخ اما باريكتر بود و بغايت سرخرنگ و نقطه سياه بر آن باشد و آن سم قاتل است و مولف گويد در حوالى همدان و كوه كوهر و آن حوالى بسيار باشد هريك به مقدار زنبورى بزرگ و بر نبات شبرم نشسته باشد و بيحد بود در آن صحرا و ابن مولف گويد در را مجرد بسيار باشد چون خواهند استعمال كنند در كوزهء نو كنند و سر آن به كتان پاره بگيرند و واژگونه بر سر ديگى كه سركه در آن جوشد بنهند تا بخار سركه بديشان رسد و خناقشان بگيرد بعد از آن مستعمل كنند و بهترين وى ذهبىرنگ بود و طبيعت وى گرم بود بغايت و خشك چون بر ثاليل طلا كنند قلع كند و اگر در موم روغن كنند برص زايل كند و ناخن تباه شده بيندازد به زودى و بر برص و بهق طلا كنند نافع بود و در خردل سحق كرده طلا كنند موى بروياند و ورم سرطان بگذارند چون با زيت بپزند تا غليظ شود و بر آن طلا كنند بر جرب و قوبا طلا كنند نافع بود و اندكى از وى چون با ادويهء بود كه دفع مضرت وى بكند مدّر بول بود و گويند اگر در زيت بجوشانند موى بر داء الثعلب بروياند و اگر گزندگى عقرب را بوى حك كنند نافع بود و اگر روغن كنند و يك هفته در آفتاب نهند بعد از آن قطرهء در گوش چكانند درد گوش زايل كند و كرى ببرد و اگر در روغن وى محلل ورمهاى بلغمى بود و صلب ابن مولف گويد كه طسوجى او وى با دو طسوج حنا سحق كنند و كسى را دهند كه سگ ديوانه گزيده باشد صحت يابد و از مردن خلاصى يابد هركس كه يك ذراريح بخورد گويند كشنده بود و علامت وى آن بود كه ورم قضيب و زهار و نواحى آن پيدا كنند و قرحهء مثانه و بول ببندد بعد از آن خون و گوشت پاره بعوض بول بيرون آيد و سوزشى سخت و اسهال سجى و غثيان آورد و اخلاط عقل و سوزش حلق و افتادن در وقت برخاستن و غشى و تاريكى چشمها و طعم دهن مانند طعم قطران بود و سه طسوج او وى قرحه مثانه پيدا كند بخاصيت با وجود آنكه سنگ مثانه بريراند و اگر خواهند كه در مداوا استعمال كنند يك طسوج با ادويهء كه مصلح بود مانند كثيرا بدهند و مداواى كسى كه آن خورده باشد بقى و حقنه و شير تازه آشاميدن لعاب و روغن بادام شيرين و جلاب و مرقهاى چرب و بيضه نيمبرشت كنند و صاحب تقويم گويد مصلح وى به كاكنج بود و طين مختوم و بدل آن گويند طينوث بود و گويند كرم درخت صنوبر صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ذراريج به فتح ذال بتركى الاكلنك و به ديلمى دارساس نامند و به اصفهانى قمىارسين است به فرانسه CANTHARIDES انگليسى SPANISHFLY ذرت جاورس هندى بود و بشيرازى زرت خوانند و آن دو نوع سفيد و سياه بود بهترين آن سفيد و فربه بود طبيعت وى سرد و