علي بن حسين انصارى شيرازى

176

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

ديودار و دبيدار نيز گويند و معنى ديودار شجر الجن است و آن نوعى از ابهل است يا مقل و آن را صنوبر هندى گويند و عيدان آن مانند عيدان زرنباد بود و شير ديودار از لبن وى بود و گرم و تيز و محرق و معطش بود و گرمى وى كمتر از خشكى بود چنانچه پوست وى در سيوم بود و استرخاى عصب و فالج و لقوه را نافع بود چنانچه هيچ از وى بهتر نبود و مرضهاى سركه در دماغ بود و سكته و صرع را نافع بود و سنگ گرده و مثانه بريزاند و طبيعت ببندد و در طبيخ وى نشستن استرخاى معده را نافع بود و ديوادار نيز گويند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ديودار به كسر دال و سكون با و واو و فتح دال و الف و را اسم فارسى است و به عربى شجرة البق و شجرة الجن نامند و شايد اسمى مركب از هندى و فارسى باشد زيرا كه ديو بهندى شئى بزرگ و عظيم را نامند و دار در فارسى به معناى چوب است و آن درختى است بسيار عظيم و بلند تا پنجاه و شصت ذرع و زياده مىرسد لاتين ULMUS CAMPESTRIS فرانسه ORME PYRAMIDAL انگليسى COMMON ELM ديواسپست حندقومى است و گفته شد دينارويه حزاء است و گفته شد ديوياقونيطس اصل اللوف است و گفته شد دينار بسريانى بذر الكشوث است دياقورا شراب خشخاش بود كه با پوست پزند ديفروجس ديفروجاس نيز گويند و ديرجاس هم خوانند و آن سه نوع است يك نوع معدنى كه در جزيرهء قبرس از چاهى بيرون مىآورند و آن نوعى از طين است ليكن به صلبى سنگ بود چون بآفتاب خشك كنند و نوعى ديگر ثغلى است كه از مس مىگيرند چون نحاس بگدازند و آب به روى بريزند چون از بوته بيرون آورند در شيب آن يابند و نوع سوم مرقشيشا است كه مىسوزانند مانند كلس و لون وى مانند نقره بود و جالينوس گويد طعم وى و قوت وى مركب بود و قبض وى زيادت از حرارت بود و بغايت مخفف و سودمند بود جهت هر ريشى كه در دهن بود چون تنها مستعمل كنند و اگر با عسل كف گرفته بود جهت خناق سودمند بود و جهت ريشى كه در دبر و عانه و دهن بود و گوشتهاى زياده بخورد و ريشهاى بد كه در بدن بود چون با صمغ البطم بياميزند يا در موم روغن كنند باصلاح آورد و چون با سركه سحق كنند و بر حكه طلا كنند زايل گرداند و چون سحق كنند و بر موى غليظ افشانند رقيق و نرم گرداند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ديفروجس لغت يونانى است بمعنى مضاعف الاحراق و يفروجاس و ديوجاس نيز نامند و ضمنا مرقشيشاى سوخته را بيونانى لوريطس مىنامند