علي بن حسين انصارى شيرازى
175
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
دهن السوالى دهن القوس است و بپارسى روغن كمان خوانند دهن الحل شيرج است و بپارسى روغن كنجد گويند و شيرپخت خوانند و روغن شيره گويند و بشيرازى روغن خوش خوانند و در شيرج گفته شود دهن الخلوع روغن زعفران است و گفته شود در بعضى نسخهها دهن الخلوق ضبط شده است دهن عسلى اومالى است و گفته شد دهن البلسان روغن بلسان از درخت بلسان گيرند بعد از طلوع شعرى نشترى از آهن ساختهاند زير هر برگى شق كنند چنان كه بدان جايگاه كه روغن است برسد و ترشح بنياد كند و روان گردد و گويند به پنبه حاصل كنند و گويند شيشها ساختهاند كه هريك پنج مثقال از آن بگيرد و در زير هر برگى كه شق كنند بياويزند بهترين وى آن باشد كه تازه باشد و بوى وى قوى بود و امتحان وى چنان كنند كه چون بر صوف چكانند و بشويند هيچ اثر بر صوف نماند و اگر اثر بماند مغشوش باشد و اگر بر شير چكانند شير ببندد و اگر در آب چكانند و حل كنند مانند شير سفيد شود و اگر بر ابريشم چكانند و ابريشم را بسوزند و خاكستر آن بسرشند و در آب اندازند در بن آب نشيند و آن را شير بلسان خوانند و صمغ بلسان گويند و بحقيقت آن روغن نيست بلكه صمغى است و آن موضع كه بلسان خيزد در قديم باغ فرعون بوده است و آن را عين الشمس خوانند و بلسان از معجز عيسى عليه السلام است و تخم آن را نيز روغن هست و آن را حب بلسان گويند و گفته شد و صفت عود گفته شود حب آن بقوتتر از عود آن بود و امتحان آن بسوزن جوالدوز كنند و مؤلف گويد كه اين دو امتحان معتبر نيست كه بروغن مغشوش كندنا و سوزن افروخته مىشود و غش آن بروغن صنوبر بيشتر كنند و روغن مصطلى و روغن حنا و صمغ گداخته و به راتينج جهت آنكه چون كندنا بدان چرب كنند و به آتش اندازند برافروزد و ابن مؤلف گويد ديدم كه غش آن به ميعه سايله كرده بودند و كسى فرق نمىكرد و طبيعت وى گرم و خشك بود در سيم و گويند در دوم لطافت وى از حب عود زياده بود و در چشم كشيدن جهت نزول آب نافع بود و روشنايى چشم بيفزايد و سردى رحم را سود دارد و چون زن به خود برگيرد با موم و روغن گل مشيمه و بچه بيندازد و چون بياشامند بول براند و عسر البول را نافع بود و دفع سموم بكند مثل خانق النمر و افيون و كسى كه قطر خورده باشد و گزندگى جانوران دو دانك از وى با آبى كه نانخواه در آن جوشيده باشد بياشامند بغايت نافع بود و سنگ گرده بريزاند و مرضهاى بلغمى را نافع بود و مولف گويد به جهت رعشه مزمن بغايت سودمند بود و بدل آن به وزن آن دهن داوى با نيم وزن آن روغن نارگيل و دانكى و نيم آن زيت كهن و گويند بدل آن روغن رازقى است و نيم وزن آن آب كافور و ابن ماسويه گويد بدل آن يك وزن و نيم آن روغن زيت بود و ابو ريحان در صيدنه گويد بدل آن دو وزن آن زيت خالص بود و حب بلسان چون بكوبند و در روغن رازقى بجوشانند بدل آن بود و گويند بدل آن روغن گاو است كه در او مر پخته باشد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : دهن را به فارسى روغن نامند كه از حبوب نباتات گيرند يا از گلها و شكوفهها و برگها بنابراين دهن البلسان يعنى روغن بلسان كه آن را لبن البلسان و صمغ بلسان نيز گويند و در حقيقت لبن است نه دهن