علي بن حسين انصارى شيرازى

164

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

كند اثرهايى كه بر روى مانند عدس پيدا شود چون بسايند و با اشنان خلط كنند و هر روز روى را بدان بشويند پاك گرداند و جلا بخشد صاحب مخزن الادويه تحت عنوان دردى مىنويسد : بضم دال به فارسى لاى نامند و آن ته‌نشين عصارات است و بهترين همه ته‌نشين شراب است كه خشك آن را طرطير و به فارسى دارتو نامند دردى الخل درد سر كه چون خشك كنند و بسوزانند مانند زبد البحر شود و يا در ديگى كوارى نو كنند و بر سر آتش نهند و غايت سوختگى وى آن بود كه سفيد گردد و بشويند مانند توتياى سوخته و وى محرق و معفن مسخن و مجفف بود گوشت زيادت كه در ريشهاى بد بود بخورد و با راتينج بر سفيدى ناخن طلا كنند زايل كند و چون با روغن مصطلى و با راتينج بياميزند و بر موى مالند و يك شب رها كنند موى را سرخ گرداند و آنچه سوخته بود آثار دماميل و ريشهاى آن ببرد و تاريكى چشم زايل كند و آنچه نسوخته بود با مورد تازه بر شكم و معده ضماد كنند بر شيب شكم و بر ريشها محكم گرداند و منع سيلان رطوبات از ايشان بكند و چون ضماد كنند قطع خون رفتن بكند و بر ورم پستان ضماد كردن نافع بود و اگر بر بيرون رحم ضماد كنند حيض بازدارد و مسكن ورمهاى گرم بود درونج صاحب منهاج گويد دو نوع است فارسى و رومى و بهترين وى رومى بود و آن را درونج عقربى خوانند از بهر آنكه به شكل عقرب بود و صاحب جامع گويد در كوهستان شام و اندلس بسيار بود طبيعت وى گرم و خشك است در سيم و عيسى گويد گرم و خشك است در دوم بادها بشكند و گزندگى جانوران زهردار را نافع بود و درد رحم كه از سردى بود زايل كند و خفقان كه از سردى بود را سود دارد و بادهاى غليظ كه در معده و امعاء بود را نافع بود و تحليل دهد و بر گزندگى عقرب و رتيلا با انجير ضماد كردن و همچنان خوردن نافع بود و تقويت دل بدهد و مفرح بود و ترياق همه زهرها بود و مقوى دل و اولى آن بود كه با شراب سيب ممزوج كنند تا سخونت وى كمتر شود و جهت خفقان با قدرى كافور خلط كنند نافع بود و خاصيت وى باقى ماند و كيفيت وى بشكند و ابن زهر در خواص آورده است كه چون قطعهء از وى در اندرون خانه بياويزند طاعون در آنجا نشود و اگر سوراخ كنند و ريسمان بندند و از ميان هر دو ران زن حامله بياويزند فرزند وى را نگاهدارد از همه آفتى و اگر دشوار زايد زائيدن آسان كند و زود و اگر بياويزند سوراخ‌كردهء آن را به طول بر وى ايمن باشد از خوابهاى بد و از ترسيدن در خواب و اين از خواص اوست و سفيان آندلسى گويد مسخن دل و معده و جگر بود و هضم طعام بكند و سودمند بود جهت ماليخولياى امعايى به تحليل نفخ و تلطيف اخلاط غليظ و مستعمل از وى يك درم بود و اسحق گويد دو درم و همو گويد مضر بود بسر و مصلح وى رازيانه و قند بود و رازى گويد بدل وى در دفع بادها كه در رحم پيدا شود به وزن وى زرنباد و دو دانگ وزن آن قرنفل بود و شاپور گويد بدل وى عاقرقرحا بود و گويند بدل وى دو وزن وى سورنجان بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : درونج بفتح با و ضم را و سكون واو و فتح نون و جيم لغت فارسى است و آن بيخى است عقربى شكل پوست آن خاكسترىرنگ گرهدار و عدد گره آن دو يا سه عدد و بهترين آن با اندك تلخى و خوشبوى و با صلابت و اندرون آن سفيد است لاتين DORONICUM PARDALINAN CHES فرانسه DORANIE انگليسى ROMAN LEOPARD , S BANE دروقينون از جمله مخدرات است و نبات وى بدرخت زيتون ماند ليكن از يك گز كوتاهتر بود و ورق وى برنگ زيتون بود اما درازتر و تنك‌تر بود و بغايت خشن بود و گل وى سفيد بود و تخم وى مقدار گرسنه كوچك بود بغايت صلب و لون وى مختلف بود و بيخ وى بدرازى يك گز بود و به سطبرى انگشت بود و در كوهها رويد و در طبيعت مانند بذر البنج و لفاح و خشخاش سياه بود و مسكر بود و غثيان سخت و فواق و مغص آورد و اسهال خون و غشى و مسبت و كشنده بود از چهار روز تا هفت روز اگر زياده خورند و مداواى آن‌كس كه خورده باشد بقى كنند تا معده را پاك كند و همان معالجه كه از خوردن بذر البنج گفته شد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : دروفينون بفتح دال و ضم را و سكون واو و كسر فا و سكون يا و ضم نون و سكون واو و نون لغت يونانى است و به عربى زيتونيه جهت مشابهت برگ وى ببرگ زيتون نامند و در زمين نمناك و كنار دريا رويد