علي بن حسين انصارى شيرازى
165
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
دردار شجرة البق خوانند و بپارسى درخت پشه گويند و به شيرازى اسفيدار و بسمرقندى كلكرم و در صغديان كنجشك و در اندلس و در بخارا لامشكر و غرب نوعى از وى است و صنعت غرب گفته شود اما ورق دردار در وى قبضى بود و جلايى و پوست وى قابضتر و سردتر از ورق وى بود و طبيخ اصل وى چون بر استخوان شكسته نطول كنند سود دهد و پوست سطبر وى چون يك مثقال به آب سرد بياشامند يا با شراب مسهل بلغم بود و ورق وى چون سحق كنند و با سركه بر جرب ريش شده مالند نافع بود و پوست وى چون بر جراحات پيچند بصلاح آورد و اگر بكوبند و با سركه بسرشند و بر برص طلا كنند زايل كند و بيخ وى چون بر آتش نهند و بسوزند رطوبتى كه از وى بيرون آيد بگيرند و در گوش چكانند كرى كه از رنجورى دراز حادث شده باشد زايل كند و عصارهء ورق وى چون در گوش چكانند نيمگرم ورم گوش را نافع بود و اگر با عسل بياميزند و در چشم كشند تاريكى چشم زايل كند و رطوبت ثمر وى چون در روى مالند جلايى تمام دهد و مسيح گويد ورق وى سرد و خشك بود در درجهء اول صاحب مخزن الادويه مىنويسد : دردار بفتح دال لغت فارسى است و آن را دارون و سفيدار و درخت پشه نيز نامند جهت آنكه در جوف ثمر آن پشه متكون مىگردد و نوعى از غرب است لاتين ULMUS CAMPESTRIS فرانسه ORME PYRAMIDL انگليسى COMMON ELM دروبطارس دودمطارس نيز گويند و بعضى گويند آن بلوط بود يا سرخس بلوط و آن چيزى است كه بر درخت بلوط كهن پيچيده مىشود مانند سرخس اما كوچكتر بود و در وى حلاوتى بود با اندكى تيزى و تلخى اما در اصل وى با وجود شيرينى و تيزى و تلخى عفض بود و قابض بود و مغص آورد و در غايت حرارت بود و چون بكوبند با بيخ همچنان و بر موى ضماد كنند موى را بسترد و فالج و لقوه را نافع بود صاحب مخزن الادويه مىگويد : دروبطارس بيونانى بمعنى ولد البلوط است چه گياه آن بر درخت بلوط كهنه مىرويد و مىپيچد و آن نوعى از بسفايج است درداب دستنبويه است و گفته شود درليخ نوعى از لبلاب است و گفته شود دستنبويه بلغت اهل شام شمامه گويند و آن نوعى از بطيخ كوچك است بوئيدن و ادمان كردن بدان دماغ گرم كند و سده جگر بگشايد و بادى كه در وى باشد بشكند و گوشت وى بطى الهضم بود و بوئيدن وى نافع بود و اگر خشك كرده روى بدان بشويند پاك كند و جلا دهد لاتين CUCUMIS SEHEMMA دشيش خشيشى است و آن درشتى كه از آرد گندم و آرد جو حاصل شود را خشيش و دشيش خوانند دفلى حبى است و آن دو نوع است برى و نهرى و هر دو نوع را سم الحمار خوانند و بپارسى خرزهره و به شيرازى خزهره و