علي بن حسين انصارى شيرازى
152
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
خلر جلبان خوانند و خرفى گويند و آن حشيشى است نزديك به كرسنه و در يزد و نواحى كرمان و كوبنان و ولايت لرستان بسيار خورند و بنان پزند و همچنان تنها مانند عدس و باقلا پزند و خورند و چون تر بود همچنان ناپخته خورند اما دوار آورد و به زبان آن قوم كرو خوانند و بشيرازى مشو و ابن مؤلف گويد كه هركس كه ادمان خوردن آن كند لنگ گردد و گويند طبيعت آن سرد و خشك است غذا اندك دهد و خونى بد از وى حاصل شود و مولد سودا بود و اعصاب را مضر بود و بغايت نفاخ بود و چون طبيخ وى بعسل بياشامند خلطهاى بد از امعا براند و حيض براند و محلل و ملين فضول از سينه بود و اگر گاو بخورد مانند كرسنه بود دور منفعت فربهى و نوعى از وى هست كه بزرگتر بود و آن پخته شايد خوردن و وى را بسيكه خوانند و آن برى بود و چون زنان بخورند شيرشان بيفزايد مخزن الادويه مىنويسد : خلر بضم خا و فتح لام مشدده و سكون را آن را جلبان خوانند و بهندى متر كابلى و آن دانهايست شبيه به كرسنه و گياه آن به قدر زرعى و كمتر از آن برگ آن ريزه و گل آن ما بين سفيدى و زردى و غلاف آن شبيه به غلاف باقلا و پنج قسم مىباشد آنچه غلاف آن از باقلا كوچكتر و پوست آن غليظتر و عريض و بسيار سفيد و دانهء آن به قدر نخود كوچكى آن را جلبان ابيض نامند و آنچه دانه آن كوچك و پهن و اغبر جلبان اسود و بشيرازى مشو و بهندى كهسارى و اهل اردستان و كرمان كوبنان كرو خوانند صاحب تحفه در اينباره شرح بيشترى داده و انواع را پنج نوع دانسته است لاتين PISUM SATIVUM فرانسه POIS انگليسى CHICK - PEA خمر ماء العنب است و مدام و راح و مل و صهبا و طلا و عقار و قهوه و قرقف و رحيق و نبيد خوانند و بپارسى شراب گويند و مىخوانند و بشيرازى سيك گويند و سيكى بهترين آن بود كه قوام آن معتدل بود و لون آن زرد بود و خوشبوى بود بدون آنكه ادويهاى در وى كنند و متوسط بود ميان نوى و كهنگى و آن را ريحانى خوانند و طبيعت وى گرم و خشك بود در دوم اما آنچه سياه بود غليظ بود و دشخوار هضم شود و ليكن گوشت زيادت كند و آنچه سفيد بود و رقيق غذا كمتر دهد و محرورىمزاج را موافق بود و ادرار بول كند و شكم نرم دارد اما شراب سرخ متوسط بود ميان سياه و سفيد و قوت وى ميانه بود در دو حالت اما آنچه شيرين بود غليظ بود و نفخ معده پيدا كند و شكم براند اما گرده و مثانه را موافق بود اما آنچه در وى قبضى بود در وى ادرار بول زيادت بود و مصدع و مسكر بود و آنچه عفص بود شكم ببندد و در وى موافقت اتصال غذا زيادت بود و قطع سيلان مواد بكند آنچه لين بود مضرت وى باعصاب كمتر بود و ادرار بول كمتر كند و آنچه كهن بود مضرت وى باعصاب و حواس بيشتر بود اما لذيذ طعام بود ليكن چون بغايت كهن بود و رقيق و سفيد بول براند اما مصدع بود و اگر بسيار خورند مضر بود بمعده و آنچه تازه بود بادانگيز و دشخوارهضم بود و بول براند و بهترين آنكه گفته شد در اول سودمند بود جهت شهوت كلبى و رمد بلغمى و غشى و شفاى زهرها بود و هضم را نيكو گرداند و چون بمكند تشنگى ساكن گرداند و بول براند و طبع نرم دارد و ابن مؤلف گويد چون شراب به قدر اعتدال خورند طبيعت بدن بر وى مستولى شود لاجرم حرارت غريزى در دل زيادت شود و آن حرارت در همه بدن پراكنده شود و معلوم است كه قوتهاى جسمانى كه در تن كاركنندهاند بواسطه حرارت غريزى كار توانند كرد پس چون حرارت غريزى زايد گردد قوت جاذبه كاملتر شود و هضم غذا بهتر كند و چون حرارت غريزى قوى گردد بادهاى غليظ را پخته كند و قوت دافعه بر دفع آن قادرتر شود و چون قوت دافعه بادهاى غليظ را دفع كند و رگها از بادهاى غليظ تهى شود و بلغم از معده زايل گردد و بادها كه در امعاء باشد شكسته شود و بادهاى فاسد كه در گذرگاههاى عصب باشد زايل كند لاجرم حواس صافىتر گردد و خون صافىتر شود و رنگ روى خوب شود پس از آن بواسطه قوت هاضمه غذا به قوت تن برسد و فربهى در تن پديد آيد و رگها فراخ شود و روح طبيعى و حيوانى و نفسانى در همه اجزاى تن سارى شود و اگر افراط كنند در وى مضر عقل بود و سپرز و جگر ضعيف كند و مبطل باه بود و شهوت غذا ببرد و نسيان آورد و رعشه و ربع و بخر و ضعف بصر و اعصاب و صرع و سكته و مرگ مفاجات آورد و تبها و اگر بناشتا تنها خورند بعد از رنجورى و كارهاى سخت خناق آورد و التهاب و اوجاع و مداواى وى به فصد يا به قى بود و ابن مؤلف گويد اگر در شراب افراط كنند رگها پر شود پس حرارت غريزى را نفس زدن ممكن نبود يا فرو ببرد و مرگ مفاجات پديد آيد يا كمتر شود همچنانكه چون چراغ را بيش از حاجت روغن بكنند يا فروميرود يا ضعيف مىشود و چون حرارت غريزى ضعيف شود آن شراب نامهضوم بماند و بلغم گردد و مضرت آن در همه تن پراكنده شود اما آنچه از اين فضلها در دماغ جمع شود آن دماغ گرم بود يا سرد اگر دماغ گرم بود آن فضلهاى سوخته بود و از وى ديوانگى و وسواس پديد آيد و رمد و درد گوش و سرسام گرم ظاهر شود و