علي بن حسين انصارى شيرازى
146
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
خشخاش زبدى ميتن افرودوس خوانند و معنى آن خشخاش زبدى بود و بدان سبب بدين اسم خوانند كه چون زبد سفيد بود و بعضى از قليا خوانند و نبات وى و ورق و ثمر وى مجموع سفيد بود و تخم وى مسهل بلغم بود در قوت و طبيعت نزديك به جبلهنك بود صاحب تحفة المومنين مىنويسد : گياهى است بسيار سفيد و سبك و ساقش به قدر زرعى و بسيار ريزه و دراز و بيخ او باريك و ثمرش متصل ببرگ و سفيد و مستعمل از او ثمر اوست در طبيعت مثل جبلاهنگ و از جمله سموم است خشخاش مقرن خشخاش بحرى خوانند و غلاف آن مانند غلاف شاخ گاو بود بدين سبب وى را مقرن خوانند و نبات وى در كنار درياها رويد بر نقرس طلا كردن با شير نافع بود و چون بيخ وى بجوشانند تا آب به نيم بازآيد و طبيخ آن بياشامند علت جگر را نافع بود كه از خلطى غليظ بود صاحب تحفه مىنويسد : گياهى است برگش سفيد و با زاويه مثل اره و گلش زرد و ثمرش شبيه شاخ گاو منحنى و در جوف آن دانهها مثل حلبه كوچكى و او غير چبلاهنگ است چه دانه او زرد نيست خشب الكروج چوب كروج است كه از هندوستان خيزد به شاخهاى بادام ماند پوستى تنك دارد و چون او را بشكنى سه سو بشكند و سفيد و سبك باشد هرچند تازهتر بهتر باشد و طبيعت آن سرد و خشك است خشب الكدر خشب الكادى گويند و بصندل سرخ ماند اما سياهرنگ بود و نزديك به آبنوس و صفت كدر و كادى گفته شود و طبيعت آن معتدل است خشب الكافور چوبى است سفيد و سست و سبك و چون بشكنى ريزهء كافور در ميان وى بود و طبيعت وى نزديك به كافور بود خشكنجبين عسل خشك است كه از كوهستان فارس خيزد از حدود كازرون در ميان جص و طبيعت وى گرم و خشك بود گرمى و خشكى وى زياده از عسل بود و فعل وى قوىتر بود از عسل در همه حالتى و بدل آن به وزن آن عسل بود و نيم وزن آن گز انگبين و گويند يك وزن و نيم عسل صاحب مخزن الادويه مىنويسد : معرب از انگبين خشك است و گويند شبنمى است كه بر اشجار جبال فارس مىافتد و سبز و زرد و سفيد و سرخ مىباشد و در تنكابن شكرى و در ديلم و طبرستان اسب دندان مىنامند خشل و خشلى مقل است و گفته شود خشكار آردى بود كه نخاله وى نگرفته باشند خشب الشونيز سيسارون است و گفته شود