علي بن حسين انصارى شيرازى
109
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
آن و مصلح آن زرشك تازه بود و بدل وى حب محلب بود يا مغز بادام تلخ لاتين BACCAE LAURI فرانسه BAIES DE LAURIER انگليسى BERRIED SWEET BAYS و LAUREL BAY حب الصنوبر كبار جلغوزه است و آن درخت كوچكتر از درخت صنوبر صغار بود و از سيستان خيزد و درخت وى را سوسن خوانند و طبيعت جلغوزه گرم بود در اول و گويند در دوم و گويند معتدل است و در وى اندك حرارتى هست و رطوبت و جالينوس گويد گرم و تر بود درد پشت و اعصاب و رعشه و عرق النساء و استرخا را نافع بود و شش را پاك كند از خلطى كه باشد و باه را زيادت كند و منى بيفزايد و شير زنان را و سنگ مثانه بريزاند و در گزندگى عقرب با انجير خشك يا خرما يا گل انگبين نافع بود و شريف گويد چون بكوبند و با عسل بسرشند و هر روز ناشتا سه درم بخورند از فالج خلاص يابند و اسحق بن عمران گويد چون با عسل بخورند مجامعت زيادت كند و مثانه را از سنگ و رمل پاك كند و گويند طبيعت وى گرم است در دوم و خشك است در اول و وى مصدع بود و مصلح وى خشخاش و شكر بود و بدل آن حب مجلب مقشر بود به وزن آن و نيم وزن آن بادام سفيد كرده و ابن ماسويه گويد بدل وى مغز تخم خربوزه بود و گويند جوز هندى و گويند قايممقام جلغوزه بادام كوهى بود كه آن را بشيرازى بخورك خوانند صاحب مخزن الادويه تحت عنوان صنوبر بحث مبسوطى دربارهء انواع آن كرده و انثى آن را دو نوع مىكند يكى كبير كه جلغوزه ثمر آن است و ديگرى صغير كه آن را تنوب نامند و ثمر آن را قضم قريش و عامهء اهل شيراز آن را فستق نامند اما ثمرى كه معروف است جلغوره است كه در حقيقت از اقسام بادام بود صاحب تحفه پس از بحثى دربارهء انواع صنوبر جلغوزه را حب انبه مىداند كه صاحب مخزن الادويه آن را سهو و اشتباه دانسته است در لاتين و زبانهاى خارج صنوبر را كلا ABIS EXCELSA يا PINUS ABIES يا ABIES و بفرانسه FAUX SAPIN يا SAPIN COMMUN و بانگليسى FIRTREE يا FIR نامند حب الصنوبر صغار بپارسى تخم كاج خوانند و آن تخمى بود مثلثشكل در ميان جوز كاج بود در طعم مانند جلغوزه بود طبيعت وى گرم و خشك است در دوم منضج و محلل بود و نافع بود جهت استرخا و ضعف بدن را نافع بود و فربهى آورد و رطوبات فاسد كه در شش بود خشك گرداند و قوت معده بدهد چون با افسنتين ضماد كنند چهار درم وى منى زياد مىگرداند خاصه چون كنجد و قند با وى بود گرده و مثانه را قوت دهد مضر بود بسر و در وى گزندگى معده بود و مغص آورد چون در آب خويسانند و با عسل بخورند گزندگى معده را نافع بود و محرورى مزاج با قند بخورد بدل وى حب محلب بود مقشر و يا نيم وزن آن مغز بادام مقشر و گويند بدل آن حب صنوبر كبار بود صاحب مخزن الادويه در شرح صنوبر انثى مىنويسد : دو نوع است يكى كبير كه چلغوزه ثمر آن است و ديگرى صغير كه آن را تنوب نامند و ثمر آن را قضم قريش و عامه اهل شيراز آن را فستق نامند حكيم مؤمن دربارهء صنوبر صغار مىنويسد : ثمر آن را تنوب نامند و آن ثمر مثل دل گوسفند و از آن بزرگتر و مغز آن تلخ و سفيد و بىپرده رقيق سرخى و قضم قريش عبارت از آن است و در سمنان كثير الوجود است و راتينج صمغ آنست حب الراسن صاحب مفرده گويد مويزج است و سهو كرده است و صاحب منهاج گويد ماهيت آن را ثبت كردهاند كه آن تخمى است زردرنگ و طعم وى تلخ بود و گردشكل بود مانند تخم مخلصه و از كوهستان فارس خيزد و از كردستان و همدان آورند و راسن دو نوع است جبلى و بستانى اين تخم جبلى بود و بستانى آن در باب راسن گفته شود و اين نوع كه گفته شد قوت موى بدهد و موى را از آفات نگاه دارد چون بكوبند خرد و بدان سر بشويند و اگر طلا هم كنند شايد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : آن را زبيب الجيل و زبيب برى و اسطاقندماغريا نامند و آن دانهايست شبيه به مويزج حب القلت ماش هندى بود و قلت گفته شود