محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )

380

قانونچه في الطب ( فارسى )

مغص يعنى درد امعا و آن مرض معوى است كه با آن وجعى بود كه به حد وجع قولنج نرسد و اكثر آن در امعاى دقاق بود و گاه با اسهال بود و گاهى بىاسهال و آن را به هندى مروره گويند . اكسير اعظم ، ج 3 ، ص 290 . نفث الدم عبارت است از برآمدن خون از دهان و آن يا از دهان و اجزاى آن باشد مثل لثه و يا از اجزاى حلق مثل لهات و حنك و يا از سر به جانب حلق فرود آيد و يا از ريه و يا از ديگر اعضاى تنفس مثل حنجره و قصبه ريه و رگ‌هاى او و رگ‌هاى سينه و يا از اعضاى ديگر من جمله اعضاى باطنى مثل مرى و معده و جگر باشد و سبب قريب جميع اقسام خروج دم از فم جراحت است . اكسير اعظم ، ج 2 ، ص 175 . نقرس و آن عبارت است از درد و ورم مخصوص در مفصل كعب و انگشت‌هاى پا خصوصا در نر انگشت لهذا اين هبل گفته كه مفصل ابهام پا را نقوروس گويند و از اين اسم اسم نقرس اخذ كرده‌اند از روى تسميه حال به اسم محل و بعضى گويند كه اگر در بند دست و انگشتان او درد و ورم افتد آن را نيز نقرس گويند و شيخ مىفرمايد كه نقرس از جمله اوجاعى است كه گاه ابتدا از اصابع و سيما از ابهام كند و گاهى از عقب و گاهى از اسفل قدم و گاهى از جانب آن و بعده عام گردد و گاه تا ران صعود كند و گاهى ورم كند و ماده اين در اوتار و عصب نباشد بلكه در رباطات و اجسام محيط مفاصل از خارج بود . وجع اسنان درد دندان . وجع كليه درد گرده گاهى از سوء مزاج و هزال و ضعف گرده و ريح الكليه بود و اين همه مذكور شد و گاهى از ورم يا حصات يا قروح بود و هريك از اينها جداجدا مسطور گردد و لهذا خجندى گفته كه اين در حقيقت عرض مرض است نه مرض . اكسير اعظم ، ج 3 ، ص 423 . ورم لوزتين يعنى آماس دو غده كه هر دو طرف حلقوم است و تا به بيخ گوش رسيده و بعض متقدمين ورم حادث اين هر دو غده را لوزتين ناميده و به فصل علىحده نوشته‌اند و در حقيقت نوعى از خناق است و درد به موضع لوزتين اكثر نزد بلع لازم اوست و فرق ميان ورم لوزتين و ورم عضلات داخلى اين است كه چون مريض دهن بگشايد و زبان بيرون آرد و طبيب در حلق او نظر كند ورم