محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )
379
قانونچه في الطب ( فارسى )
محمود است اگر به كمال افراط و سيلان غير محتاج اليه نيانجامد و گاهى بر سبيل مرض بود . اكسير اعظم ، ج 3 ، ص 704 . لقوه و آن مرضى است كه شقى از روى كج شود و هر دو لب و پلك چشم يك طرف كما ينبغى با هم منطبق نشوند و گويند كه گاهى اين مرض در هر دو شق روى عارض مىگردد و در اين صورت كجى در روى ظاهر نمىشود و ليكن در انطباق اجفان فتور مىافتد چنانچه رازى گويد كه من ديدهام صاحب اين علت را كه بر پوشيدن هر دو چشم قدرت نداشت و سواى از اين ديگر علامات لقوه با وى نبود . اكسير اعظم ، ج 1 ، ص 322 . ماليخوليا و آن عبارت است از تغير ظنون و فكر به سوى خوف و فساد و سببش غلبه ماده سودا است يا مره سودا كه از احتراق اخلاط حاصل شود آنچه از غلبه سودا و احتراق آن افتد ماليخولياى سوداوى گويند و آنچه از احتراق خون يا صفرا يا بلغم عارض شود ماليخولياى دموى و صفراوى و بلغمى خوانند و شيخ مىفرمايد كه سودا فاعل ماليخوليا يا سوداى طبيعى باشد چون در مقدار خود بيفزايد و يا سوداى بلغمى چون بلغم به سبب تكاثف يا اندك احتراق مستحيل به سودا گردد و اين نادر بود و يا سوداى دموى چون خون به سبب فرط انطباخ يا تكاثف خود به غير احتراق شديد مستحيل به سوداويت شود يا سوداى صفراوى كه از اندك احتراق صفرا حاصل گردد چه اگر احتراق او به درجه غايت رسد مانيا پيدا كند و بر احداث ماليخوليا اقتصاد ننمايد و ايضا مىنويسد كه كثرت سودا و تولد او گاهى به سبب عضو فاعل غذا بود و آن جگر است چون از شدت حرارت او احتراق خون شود و يا به سبب ضعف خود از دفع فضول سوداوى عاجز باشد و اين كمتر بود و گاهى به سبب عضو مفرغه سودا باشد و آن طحال است چون طحال از جذب ثفل ورم و رماديت او از جگر ضعيف و عاجز بود و يا از دفع فضول سودائى كه منجذب شده است از جگر به سوى آن و محتبس شده در آن ضعيف و غير قادر باشد و گاهى تولد مىيابد سودا در عضو ديگر يا به سبب شدت احتراق غذاى او و يا به سبب عجز او از دفع فضول غذاى او بنا بر تحليل لطيف آن و درديت كثيف آن و يا به سبب شدت تبريد و تجفيف آن عضو چيزى را كه مىرسد به سوى آن و گاهى سبب تولد او تناول اغذيه مولد سودا مىباشد و بعضى گويند كه گاهى ماليخوليا از اثر جن افتد و اين بنا بر احاله مزاج به سودا باشد پس سبب قريب او سودا بود و از اسباب قويه در توليد ماليخوليا افراط غم و خوف و فكر و سهر است و احتباس چيزى كه عادى سيلان آن باشد مثل حيض و بواسير و رعاف و قى سوداوى دورى و غير اينها . اكسير اعظم ، ج 1 ، ص 188 .