محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )
373
قانونچه في الطب ( فارسى )
حاد غائص است چون مستحكم گردد به نشود به خلاف ماده صلابت و ايضا به خلاف ماده جذام كه ماده او اگرچه حاد مفسد است ليكن به اين مرتبه نيست و نه غائص است بلكه منتشر در ظاهر بدن بود و لهذا جذام طول كند و ايضا به شود به نسبت سرطان الحاصل سرطان مرضى است به غايت صعب و خطرناك كه طمع در اصلاح آن نبايد داشت و اگر در آغاز برسند و تدابير صائبه به كار برند مىشايد كه توقف كند و از زيادتى باز ماند . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 308 . سعال بدانكه سعال كه به فارسى سرفه نامند از حركاتى است كه طبيعت دفع مىنمايد به آن اذيت را از عضوى و آن عضو در سعال ريه و اعضاى متصله به آن و يا مشاركه آنند و سعال ريه و صدر را مثل عطسه است مر دماغ را در حركت از بهر دفع موذى . سعفه و آن به قول شيخ از جمله بثور قرحيه است كه اول به بثور مستحكمه خفيفه متفرقه در چند مواضع آغاز كند و بعد آن به قروحى كه بر آن خشكريشه بود متقرح و ريش گردد و مائل به سرخى باشد و بر سر كودكان بسيار حادث شود و آن را به هندى گنج نامند و صاحب او را گنجه و نزد بلوغ زائل گردد و گاهى بر رو و گاهى در سائر بدن افتد و آن دو نوع است يكى رطب كه از آن زرد آب سيلان كند و آن را شيرپنچه و سعفه رطبه نامند و دوم يابس و اين نوع به غايت خشك باشد و پوستهاى تنك و سفيد از آن جدا شود و بقوبائيت يابسه ابتدا كند و بسيار باشد كه در سرما ثوران كند به سرعت و در گرما زائل شود . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 428 . سكته و آن معطل شدن اعضا است از حس و حركت به جهت سده تامه كه در بطون ثلثه دماغ و در مجارى روح افتد چنانچه روح نفسانى را از نفوذ او به سوى اعضا يا روح حيوانى را از نفوذ به جانب دماغ يكبارگى منع كند و اين مرض دفعة افتد و هرگاه عارض شود و چشم صاحب او گشاده يا بسته باشد و بر پشت يا پهلو افتاده يا نشسته بود بر همان حال بماند و مثل خفته بود پس به قول شيخ اگر با وى حالات نفس معطل يا ضعيف شود نفس سهل نبود بلكه در اينجا كف در دهن باشد و ذى فترات مثل اختناق رحم بود و يا بغطيط باشد و اين صعبتر بود و بر عجز قوت محركه اعضاى نفس دلالت كند و سختتر آن است كه در آن نه نفس ظاهر شود و نه كف و نه غطيط پس اگر آفت عظيم در نفس نباشد و در حلق او چيزى كه بچكانند فرو رود و از بينى بيرون نيفتد او اگرچه اميدوارتر از ديگر اقسام بود ليكن از خطر عظيم خالى نباشد و بقراط گويد كه سكته اگر قوى باشد صاحب او به نشود و اگر ضعيف بود علاج او سهل نباشد و گاهى اطبا سكته گويند و بدان فالج عام بهر دو شق مراد ايشان باشد و اگرچه اعضاى وجه سليم بود و گاهى استرخاى يك شق را سكته آن شق گويند و اين در كلام بقراط آمده است و سكته در اكثر امر