محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )

374

قانونچه في الطب ( فارسى )

منحل به فالج و لقوه گردد و بقراط گويد كه اگر صداع دفعة به صحيح عارض گردد پس سكته افتد با تنفس و خرخره قبل از روز هفتم هلاك شود و ليكن اگر او را تب آيد و ماده بگدازد خلاص يابد و بدان كه سكته اكثر به ذى اسنان و ابدان و تدابير رطبه افتد و خصوصا اگر در آنجا با رطوبت برودت نيز باشد و اگر به صاحب مزاج حار يابس عارض شود صعب باشد و سكته از حرارت كمتر افتد و هرگاه ماده فالج در هر دو جانب منبسط گردد سكته پيدا كند چنان‌كه ماده سكته كه در يك جانب جارى شود فالج احداث نمايد و اكثر سبب سكته در بطنين مؤخر دماغ بود . اكسير اعظم ، ج 1 ، ص 269 . سل و آن نزد اكثر اطبا عبارت از قرحه ريه است و تب دق لازم آن است و صاحب كامل گويد كه آن قرحه است كه در صدر يا در ريه حادث شود و تابع او تب دق باشد و عوام اين لفظ را بر اجتماع مده در صدر اطلاق مىكنند و سل غير حقيقى را كه در آخر اين بحث مسطور گردد نيز سل خوانند و معنى سل در لغت هزال است و چون هزال و ذبول و دقت لازم اين مرض است از اين جهت اين مرض را مسمى بدان ساخته‌اند . اكسير اعظم ، ج 2 ، ص 206 . شرا بثور پهن مائل به سرخى بود و با خارش و كرب باشد و دفعة حادث شود پس اگر دموى باشد سرخ‌تر و گرم‌تر بود و به سرعت ظاهر شود و در روز شدت كند و اگر بلغمى باشد سفيد بود و در شب شدت كند و شيخ گفته كه گاهى رطوبت از آن سيلان كند و در اكثر امر كرب او و حكه در شب اشتداد نمايد و سببش بخارات حار است كه يكبارگى در بدن ثوران كند و آن يا از خون صفراوى پيدا شود و يا از بلغم شور و چون شرا موضع فراخ درگيرد اگر فصد نكنند خوف حدوث تب غب باشد و طبرى نوشته كه شرى مرضى است كه جهال اطبا در آن تهاون مىكنند چنان‌كه در صداع خطبه تهاون نمايند و از تهاون در خطبه زكام پيدا مىشود و از تهاون در زكام نزله تولد مىكند و از تهاون در نزله ذات الريه و ذات الجنب و شوصه حادث مىگردد همچنين از تهاون در شرى فساد مسام و جلد مىشود و از فساد او ضعف اعضا و از ضعف آن انصباب مواد به سوى آن و از انصباب مواد جرب و دماميل و دبيلات و بثور رديه و فساد لحم مىگردد و گاهى به سقوط اعضا مىانجامد و شرى يا از خون گرم حاد بود كه در آن حرافت باشد و چيزى از رطوبت فاسده غليظه با وى آميزد و يا از رطوبت رقيق فساد باشد كه به شوريت حدت يابد و آنچه از رطوبات مالحه با وى آميزد از سر نزول نمايد و گاهى با رطوبت چيزى از اخلاط سوداوى فاسد الكيفيه آميزد و به حسب سبب موجب رنگ شرى و صورت او باشد پس آنچه از خون سخين باشد كه در حدت كمتر از خونى بود كه در جمره و نمله مىباشد صورت شرى بثور صغار سرخ‌رنگ بود و با وى كرب و قلق و حالت شبيه بحمى باشد و آنچه از رطوبت فاسد باشد صورت او بثور كبار سفيد