محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )
369
قانونچه في الطب ( فارسى )
تواتر او مثل متعب و سمرقندى فىمابين ربو و ضيق النفس و بهر فرق نمىكند و هر سه را مترادف گردانيده و گفته كه ربو بهر است و بعضى آن را ضيق النفس نيز نامند . اكسير اعظم ، ج 2 ، ص 128 . رعشه يعنى لرزيدن عضو و اين آفت در قوت محركه است چنانكه خدر آفت در قوت حساسه بود و سبب كلى اين مرض سهگونه است يكى ضعف قوت محركه و آن يا از عروض خوف وصول شىء مفزغ هائل مثل نظر از جاى بلند و رفتار بر ديوار و ملاقات درنده هائل موذى و مخاطبت محتشم مهيب و غير آن آنچه قوت نفسانى را منقبض سازد از غم و حزن و خجالت و فرح شديد مشوش نظام حركات قوت و غضب محدث اختلاف در حركت روح بود و يا از كثرت جماع سيما بر امتلاى معده موهن قوت و در نقاهت بعد از مقاسات امراض و افراط استفراغات و يا از كبر سن و پيرى واقع شود دوم ضعف آلت حركت و اين يا از اسباب استرخاى غير تام بود كه به حد فالج نرسد چنانچه از سوء مزاج بارد عصب عند شرب شراب كثير و سكر متواتر و كثرت شرب آب سرد و ادويه مبرده و شرب آب در غير وقت او يعنى بر ناشتا و بعد رياضت و جماع و حمام عارض شود و رعشه كه به پيران افتد از اين قبيل است و همچنين اكثار اغذيه خواه حار بارد باعث تبريد مزاج است به سبب انطفاى حرارت غريزى و انغمار آن و ضعف عصب و روح و قوت محركه از تحريك اعضا بر مجراى طبيعى و يا از وقوع سده در اعصاب باشد به سبب خلط غليظ لزج حادث از تخمه و ترك رياضت و يا از غلبه يبوست بر عصب باشد سوم ضعف قوت و آله هر دو و اين يا از اسباب خارجى بود چنانچه از رسيدن سردى شديد و افتادن زخم و گزيدن حيوان زهردار و سوختن عضو و يا از اسباب داخلى باشد چنانچه از اجتماع خلط به غايت سرد و به غايت گرم در موضعى . اكسير اعظم ، ج 1 ، ص 331 . رمد بدانكه رمد نزد قدما ورم حار ملتحمه است و اورام ديگر را تكدر گويند نه رمد و متأخرين رمد درد چشم يا ملتحمه را گويند با ورم باشد يا بىورم و ماده ورم حار باشد يا بارد چنانچه از كلام شيخ مستفاد مىشود كه رمد دو قسم است يكى حقيقى و آن ورم ملتحمه است پس اگر در عظم ورم و شدت اعراض از حد تجاوز كند آن را درد بيخ گويند و به يونانى كيموسيس نامند و اين بيشتر به صبيان عارض مىشود و دوم غير حقيقى و آن تسخن و ترطب چشم است از اسباب خارجى كه محدث سرخى چشم بلا ورم شوند و آن را تكدر و تخثر نامند و به يونانى طاراكيس گويند به معنى اضطراب و اين قسم در اكثر امر وقتى حادث مىشود كه در بدن و سر امتلاى بسيار از مواد نباشد و الا بر احداث تكدر فقط اقتصار نمىكرد و بلكه رمد حادث مىشد و همچنين اگر سبب بدنى يا بادى معاضد بادى اول آن را معاونت كند مىتواند كه زود به رمد حقيقى منتقل گردد مثل انتقال حمى يوم به حميات عفنه و چون به رمد انتقال يافت به يونانى انو مكما نامند و رمد كه