محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )
370
قانونچه في الطب ( فارسى )
تابع جرب عين باشد در ابتدا از قبيل تكدر بود و روفس در كتاب العين گفته كه رمد سه صنف است اول تكدرى كه عارض چشم گردد از غبار يا دخان دوم ورم حار ملتحمه است سوم آن است كه آن ورم صعب باشد به حدى كه ملتحمه بالاى قرينه آيد به جهت شدت ورم . اكسير اعظم ، ج 1 ، ص 351 . زحير يعنى پيچش و آن را علة الدجاجه نيز گويند بنا بر آنكه براز صاحب او مشابه براز ماكيان مىباشد در مقدار يا سرعت زمان تبرز و يا بهر آنكه اين مرض ماكيان را بيشتر عارض مىشود و به فارسى كناك گويند و آن حركتى است غير طبيعى از معاى مستقيم براى دفع فضله و دفع نمىشود مگر اندكى از رطوبت مخاطيه سطح روده با درد شديد و باشد كه با آن اندك خون خالص به شدت تزحر و تمدد از گشادن دهن عروق روده مخلوط شود و در قانون مسطور است اسهالى كه از معاى مستقيم باشد و آن روده ششم است بعضى از آن با درد بود و آن را زحير گويند و آن وجع تمددى و انجراد معاى مستقيم است و به قول سيد جرجانى سحج اگر با الم امعا بود آن را زحير گويند و از اين كلام مفهوم مىشود كه زحير نوعى از سحج است و اين خلاف آن است كه از كلام قوم مستفاد مىشود و نزد بعضى قول سيد سديد است و گويند كه زحير آن است كه انسان گمان كند كه آن محتاج به سوى قيام است و در قيام چيزى برنيايد مگر مثل لعاب دهن و خراطه بالجمله زحير بر دو قسم است يكى كاذب و باطل و سببش احتباس ثفل يابس است در امعاى دقاق و بدان سبب دائم احتياج به دفع براز گردد و خروج ثفل مذكور به سبب جفاف و بعد مكان دشوار باشد به سبب تزحر رطوبت لزج و اندك از خراطه امعا بيرون آيد و ريح غليظ از آن ثفل مستحيل شده جرم روده را متمدد گرداند و درد شديد پيدا كند و گاهى به سبب خراش امعا خون برآيد دوم صادق و حق و سببش انصباب صفراى حاد لذاع است يا سيلان بلغم شور لذاع به معاى مستقيم از بالا كه هر واحد به لذع خود مدام به دفع براز محتاج گرداند و يا عروض ورم گرم در معاى مذكور و توهم مريض از گرانى آنكه ثفل در روده محتبس است و بدان سبب پيوسته احتياج بدفع براز شود و يا رسيدن سردى مفرط به مقعد خارجى مثل باد سرد يا نشستن بر زمين سرد يا داخلى مثل اسراف در تناول اشياى بارده و به سبب تكثيف عروض تشنج دردى و تعدد در روده مستقيم و توهم بيمار احتباس ثفل را در آن و اضطرار بر دفع آن به تبرز و يا ايذاى مقعد و معاى مستقيم از خروج ثقل سخت غليظ يا طول جلوس بر چيزى صلب همچون سوارى بر زين سخت يا نشستن بر سنگ يا چوب كه به جهت رسيدن ايذا دفع فضول از آن دشوار باشد و يا تناول اشياى ترش در خلو معده و امعا كه سطح امعا را بگزند و موجب زحير شوند و بعض متأخرين تعفن هوا را نيز سبب زحير نوشتهاند . اكسير اعظم ، ج 3 ، ص 273 .