محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )
366
قانونچه في الطب ( فارسى )
گردن خنازير مىباشد و به قول قومى بهر آنكه خنازير كثير الاولاد بود و اين ورم كثير العدد باشد بالجمله ماده او بلغم غليظ است كه از تخمها و سوء هضم و تخليط غذا و قلت تنقيه در بدن جمع شود و به اعضاى نرم ريزد پس صلب گردد نزد بقاى او در آن لحم و حال او در اول امر قريب از حال فلغمونى بود و اگرچه ماده او بلغمى بود ليكن خالى از سوداويتى هم نباشد و شيخ مىفرمايد كه خنازير مشابه سلع بود در نتو و قبول غمز و فرق ميان هر دو آن است كه خنازير از گوشت جدا نباشد مثل سلعه بلكه آن به گوشت چسبيده باشد و اكثر در لحم رخو عارض شود و خنزير بسيار بزرگ كمتر بود و گاهى از يكى آن بسيار پيدا شود و در اين مشابه ثاليل بود و گاهى منتظم العقد باشد و مثل حمائل گردد و گويا كه مثل عنقود بود و بالجمله خنازير غدد سقيروسى است و بعضى خنازير با درد بود و بعضى بىدرد و اين را علاج دشوارتر است و گاهى در علاج او احتياج به شگاف و بوسيده كردن آيد و مردم شديد الاستعداد به خنازير در ناحيه گردن و سر كسانى است كه گردن آنها كوتاه و امزجه ايشان مرطوب باشد و اكثر مواضع تولد خنازير گردن و بغل است و وجه تسميه او به خنازير به سبب كثرت عروض او به خنازير باشد بنا بر حرص و كثرت تخمهاى آنها و يا به سبب آنكه شكل گردن صاحب او در اكثر مشابه گردن خنازير بود كه به سوى راست و چپ ميل نكند و اسلم خنازير آن است كه صبيان را عارض شود و دشوارتر او آن است كه جوانان را عارض گردد و طبرى مىنويسد كه خنازير علتى است كه متولد شود از غلظ خون و فساد آن بنهجى كه سوداوى الكيفيه و غليظ گردد پس هرگاه كميت او كثرت نمايد از رگهاى باريك بيرون آيد و در عضو بايستد و به سبب بر دو غلظ خود حرارت مغليه را از عضو باطل كند و دائم غليظ و سخت گردد حتى كه ورم صلب سلعيه به هم رسد و حجم موضع بزرگ شود و عام او جنس واحد باشد و آن ورم صلب سوداوى متحجر است و او بر سه نوع بود يكى آنكه مثل غدد بسيار به مكان عضو متحيز باشد و حركت كند حتى كه متخيل شود كه آن ميان جلد و لحم است و اين اسلم انواع او است و فرق ميان اين نوع و سلعه آن است كه سلعه رخو باشد و ملمس آن ملمس گوشت چرب بود و اين صلبتر باشد ملمس او ملمس عظم و عصب بود و فرق ديگر آنكه در سطح خنازير شبيه به عجز و عقد صلب ظاهر شود و سلع املس متساوى السطح مستدير الشكل باشد دوم آنكه در شكل مثل نوع اول بود سواى آنكه متشبث به موضع بود چنان كه حركت نكند مگر به دشوارى و فرق در اين نوع و در سرطان آن است كه با وجود تشبث او به موضع بر آن عروق سبز در اطراف او شبيه به پاى سرطان معوج ظاهر شود و بر خنازير عروق پديد نيايد سوم آنكه منبسط بود و بر جلد بسيار ظاهر نگردد و متقرح شود پس صورت او مثل صورت انجير خام باشد چون شق گردد و اين بدترين انواع خنازير است . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 298 . داء الفيل مرضى است كه در آن ساق و قدم مانند پاى فيل بزرگ شود . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 11 .