محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )
365
قانونچه في الطب ( فارسى )
حصف كه آن را به هندى انهورى نامند بثور كوچك مثل گاورس است كه بر ظاهر جلد مفروش بود و با خارش باشد و چون خلش او مثل خليدن سرخار بود لهذا بثور شوكى نيز گويند و اين در بلاد گرم و شدت گرما و بر ابدان و اعضائى كه عرق بسيار كند و كمتر بشويند و چرك آن را خوب دور نكنند اكثر عارض شود و خصوصا چون هواى سرد و آب سرد بدان رسد و از آن جلد كثيف و مسام بند شود . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 420 . حكه يعنى خارش و اين مانند جرب بود ليكن در اين بثور نمىباشد و سبب حكه بخارات حريفه حاده لذاعه ساكن زير جلد است و اخلاط حاده مثل خون رقيق حاد مخالط خلط صفراوى لذاع و اين اخلاط و بخارات يا رقيق لطيف قليل المقدار باشد و از آن حكه سريع البرء حادث شود بنا بر سرعت تحلل آن و يا غليظ كثير المقدار بود و از آن حكه متطاول بطى البرء حادث گردد به سبب بطوى تحلل اندفاع آن و آن اكثر عارض شود از كثرت تناول نمكسود و ماهى گنده شور و پنير كهنه و سير و پياز و جوز و البان و كواميخ و مانند آن هرچه خلط ردى پيدا كند و از قلت استحمام و كثرت چرك بر بدن و كسانى كه بعد از جماع به آب گرم غسل نكنند و مالش بدن ننمايند بيشتر در اين مرض افتند و اين دليل قوى است بر وجوب غسل بعد جماع در شرع شريف و گاهى حكه پيران را حادث شود به سبب ضعف جلد ايشان و كثرت تولد بلغم شور در ابدان ايشان بنا بر سوء هضم و ضعف حرارت غريزى و ضعف قوتها از تحليل بخارات محتقنه زير جلد خصوصا اگر از اغذيه مولد خلط ردى مالح حريف كه مذكور شد كثرت نمايند و صحت از آن در ايشان دشوار است . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 416 . خفقان حركت مضطربه شبيه به اختلاج است كه قلب را عارض گردد و سببش هر شىء مؤذى و مولم قلب است و آن در نفس دل يا در غلاف او يا در اعضاى متصله مجاوره و مشاركه به آن مثل معده و دماغ و جگر و ريه و حجب و مراق و امعا و رحم و يا در جميع بدن باشد و به مشاركت آن دل نيز ايذا يابد و اين ايذاگاه از ماده خلطى و غير خلطى و گاه از سوء مزاج ساذج و گاه از ورم و گاه از تفرق اتصال و گاه از سده و گاه از سبب غريب و گاه از شدت حس آن و گاه از ضعف قلب مىباشد . اكسير اعظم ، ج 2 ، ص 280 . خنازير ورم صلب شبيه به غدد است كه در لحوم رخو يعنى در گردن يا كنج ران يا زير بغل حادث شود و اكثر اين ورم در مقدم گردن يا جوانب او باشد و يك غده يا دو يا سه يا زياده از آن بود و هر واحد از آن در غلاف خاص آن باشد چنانچه سلع و اين ورم را خنازير بهر آن نامند كه اكثر در