محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )
364
قانونچه في الطب ( فارسى )
حصبه بثورى است سرخرنگ متفرق به قدر دانه جاورس و چون شروع كند اول ورم گيرد و خطوط مستدير سرخرنگ با پوست ملتصق شبيه به نشانهاى گزيدن كيك ( كك ) پديد آيد و بعد از آن در همان موضع دانهها ظهور نمايد و پخته نشود و ريم نكند بلكه خشكريشه باريك گردد و پوست او مانند سبوس جدا شود و ماده او خون ردى صفرا و اندك است و ميل به خشكى دارد و بدين سبب بثور او كوچكتر باشد ليكن حصبه كشندهتر است و اين هم از جمله امراض وبائى است و هركه مستعد حصبه باشد خشك و لاغر و صفراوى باشد خصوص كه تدبير صفرا افزا از ادويه و اغذيه و فواكه حاره مثل خرما و عسل و حلويات از قبل نموده باشد و هرگاه كه زمستان خشك گذرد و سرما بر عادت آن ولايت نباشد و تابستان گرم و خشك باشد اندر آخر خريف حصبه بسيار افتد و علامت خاصه حصبه آن است كه تب او گرمتر و تاسه ناكتر از تب جدرى باشد و غثيان و قلق بىحد بود در بيشتر حالها يكبارگى بيرون آيد و جدرى در يك هفته و زودتر اندر سه روز بيرون آيد و بثرهاى حصبه بزرگ نباشد و از پوست برداشته نشود و شيخ مىفرمايد كه حصبه گويا كه جدرى صفراوى است و ميان هر دو در اكثر احوال فرق نيست بهجز اينكه حصبه صفراوى است و در حجم كوچكتر و گويا كه از جلد تجاوز نمىكند و با وى بلندى معتد به نمىباشد و خصوصا در اوائل او و جدرى را در اول ظهور او نتو و بلندى مىباشد و از جدرى كمتر بود و چشم را تعرض از جدرى كمتر كند و علامات ظهور اين قريب از علامات ظهور جدرى است ليكن تهوع در اين اكثر و كرب و اشتعال اشد و درد پشت كمتر بود و علامات سلامت اين علامت سلامت جدرى است پس حصبه سريع الظهور و نضج سليم است و صلب و اخضر و بنفسجى ردى است و آنچه بطى النضج متواتر الغشى و كرب باشد آن قاتل بود و ايضا آنچه يكبارگى غائب شود ردى مغشى است و محمود گويد كه حصبه در چشم و حلق كمتر حادث شود و حدوث آن از خون رقيق بسيار تيز مىباشد حتى كه مره صفرا مىگردد و علامت حصبه تب محرقه و كرب و سوزش و خوف و قلق و اضطراب و بىخوابى و تشنگى شديد و خبث نفس و خارش بينى است و اسلم آن سريع الخروج سرخرنگ غير شديد الحمرت است و خجندى گويد كه حصبه سليم آن است كه تا روز چهارم و قريب آن برآيد و از ابن زكريا نقل كرده كه چون جدرى و حصبه را بينند كه خروج او دشوار گردد و تب و كرب ساكن نشود و تخفيف نيابد و با وى غشى و خفقان هيجان نمايد و مريض هلاك شود و ايضا مراعات چشم و باقى اعضا از آن واجب است زيرا كه من اكثر اطفال را ديدم كه يك چشم ايشان در اين مرض زائل شد . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 363 .