محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )

354

قانونچه في الطب ( فارسى )

خاصه يا به مشاركت نبود و اگرچه گاهى جگر مريض شود و با آن استسقا حادث نگردد . ( اكسير اعظم ، ج 3 ، ص 70 ) استسقاء زقى آن است كه شكم بزرگ گردد و در آن ثقل محسوس شود و چون دست بر شكم او زنند از آن آواز نيايد بلكه چون آن را بجنبانند از آن آواز جنبش آب مسموع گردد و همچنين هرگاه صاحب او از پهلوى به پهلوى ديگر منتقل شود آواز آب آيد و هنگام مس شكم مثل مشك پر آب نمايد نه مثل مشكى كه در آن باد دميده باشند و با آن اعضا معتل نشود و حجم آنها بزرگ نگردد و چنان كه در لحمى بلكه ذبول در آن باشد و پوست شكم درخشنده مثل جلد رطب كشيده بود و گاهى با آن قضيب ورم كند و پوست خصيه پر آب شود و اطراف سرد بود و چهره و پلك چشم متورم گردد به سبب ضعف حرارت غريزى و بول اندك آيد و در اكثر اوقات سرخ باشد و نبض صغير متواتر مائل به صلابت باشد به اندك تمدد به سبب امتلاى جگر و فضاى شكم از آب و تمدد حجاب و گاهى در آخر به لنيت ميل كند به سبب كثرت رطوبت و آن را كه مرض مستحكم شود و سرفه و تنگى نفس ظاهر گردد بهر آنكه كثرت آب با حجاب مزاحمت كند و بدان سبب نفس تنگ شود و سرفه پديد آيد پس اگر بىحرارت بود عدم تشنگى و سفيدى رنگ و بول و احساس سردى شكم و غير آن آثار برودت بر آن گواهى دهد و اگر با حرارت بود علامات حرارت چون تشنگى و زردى رنگ بدن و بول و جز آن شاهد او باشد و اگر از ورم جگر باشد با سرفه خشك يا به اندك نفث و قبض طبع بود و چون استسقاى زقى بعد خروج حصات از مثانه به غير سبب ظاهر در كبد دفعة واقع شود و بدانند كه يكى از دو مجرائى كه از كليه به مثانه آمده شگافته شده و آب از آن آمده و هرگاه كه صاحب استسقاى زقى را تشقق در انثيين پديد آيد و در براز آن خون آمدن گيرد بيمار هم در آن هفته هلاك شود و چون ورم به خصيتين رسد علاج شكل گردد و نحول و وقت اعضا و غور عينين منذر به موت باشد اگر تب نبود و كسل و ترهل كمتر از لحمى لازم اين نوع است و آنجا كه زقى با ورم جگر و سپرز باشد خصوصا وقتى كه ضعف بسيار بود طمع زندگى نبايد كرد كذا فى النبض الكبير و هرگاه در غب غير خالص و شطر الغب يا بلغمى لازمه و نائبه استسقاى زقى پديد آيد با سختى جگر و سپرز قطعا مهلك است كذا فى العشرة الكاملة . ( اكسير اعظم ، ج 3 ، ص 95 ) استسقاى زقى عبارت است از اجتماع آب در نوع بارد و صديد در نوع حار ميان صفاق و ثرب در اكثر يا در ميان ثرب و امعا يا در مجراى ناف . ( اكسير اعظم ، ج 3 ، ص 93 )