ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
68
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
دهد . شاگردان بزرگتر و پيرمردان آنها از جلو انداختن جوانك خوششان نيامد . ابقراط به آنها گفت : مگر علت پيش انداختن او را شما نمىدانيد ؟ در جوابش گفتند نه . از آنها پرسيد عجيبترين چيز در اين دنيا چيست ؟ يكى گفت : آسمان و افلاك و ستارگان . ديگرى گفت : زمين و آنچه در او هست چه حيوان چه نبات . ديگرى گفت : انسان و تركيب او . هريك چيزى در جوابش مىگفتند . بقراط مىگفت خير . در اين وقت از آن نوجوان پرسيد عجيبترين چيز در دنيا چيست ؟ آن نوجوان گفت : اى حكيم اگر بنا باشد هرچه در دنيا هست عجيب باشد ، ديگر عامل عجيبى نيست . ابقراط به حاضران گفت : « به اين جهت بود كه او را مقدم داشتم زيرا باهوش است . « از بيانات او است : « جنگ و مقاومت در برابر شهوت سبكتر است از معالجهء علت ؛ « و گفت : خلاصى از بيمارىهاى سخت ، صنعت بزرگى است . وقتى بر بيمارى وارد شد ، به او گفت : من و درد و تو سه عامل هستيم اگر آنكه من مىگويم از من بشنوى و بگفته من عمل كنى ما دو نفر خواهيم شد و مىتوانيم بر يكى غلبه نمائيم . چون مرگش نزديك و محتضر گرديد ، گفت : كليات علم را از من بگيريد . هركس خوابش زياد بود و مزاجش نرم ( قبض نبود ) و پوست بدنش تر و تازه بود ، عمرش طولانى خواهد شد . و از بيانات او كه حنين بن اسحق « در كتاب نوادر الفلاسفه » نقل كرده اينست : « مقام لطافت قلب در بدنها مانند موقع چشمها در پلك است . « او گفته است : قلب انسان دو آفت دارد ، هم و غم . عارضهء از غم خواب است و عارضهء از هم بيدارى است ، زيرا هم معين فكر انسان در اطراف ترس از آتيه است ، لذا بيدارى بر شخص عارض مىگردد ، ولى غم فكرى ندارد ، زيرا نسبت به گذشته است ؛