ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

475

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

فدام لى و لهم ما بى و ما بهم * و مآت اكثرنا غيظا بما يجد انا الذى يجدونى فى صدورهم * لا ارتقى صعدا منها و لا ارد « اگر بر من حسد برند آنها را ملامت نمىكنم ، زيرا بيش از من بسيارى از اهل فضل محسود شده‌اند ؛ « آنچه در من و در آنها بود براى هر دو باقى ماند ، ولى هركدام از ما كه نسبت به ديگرى حقد و حسد داشت مرد ، من آنم كه حسدم در سينهء آنهاست نه از آنجا كه هستم بالا مىروم و نه برمىگردم » . گوينده اين ابيات و گويندگان ديگر در اين باب زياد گفته‌اند ، كه شرح آنها طولانى مىشود و فائده‌اى هم بر آن مترتب نيست . بيشتر آنها هرگاه مريض مىشدند يا به مرض سختى برميخوردند ، به من رجوع مىكردند ، تا از من دريابند آن بيمارى چيست و داروى آن را از من بگيرند ، كه طبق دستور من بيمار را معالجه نمايند . آنان ( اطباء دشمن من ) در اين موارد مكرر به من مراجعه كرده يعنى صلاحيت مرا به خوبى تشخيص داده‌اند . بااينحال عجيب است آن‌كس كه مكرر نزد من مىآيد و از من استفادهء بيشتر مىكند . او از همه بيشتر كينه و دشمنى مرا در دل مىپروراند و از من بدگوئى مىكند . بهر حال كارى كه من فقط مىتوانم انجام دهم اين است كه خدا را بين خود و آنها حكم قرار دهم . سكوت من از آنها به آن جهت است كه آنان دو سه نفر نيستند ، بلكه پنجاه و شش نفرند . بيشتر آنها مسيحى هستند و همگى به من احتياج دارند ، درصورتىكه من به آنها حاجتى ندارم . بعلاوه برترى آنها علاوه از تعداد آنان به علت نزديكى به خلفا صاحب قدرت زيادى مىباشند و بزرگان كشورند و من از دو جهت ضعيف هستم . يكى آنكه تنها مىباشم دوم آنكه طرفداران من نيز محتاج همان مقامات هستند كه بدشمنان من توجه دارد ، يعنى خليفه . با اين حال باحدى از حال خود گرچه بسيار از آن ناراحتم به كسى شكايت نبردم ، در مجالس و محافل و نزد بزرگان از آنها سپاسگزارى مىكنم . اگر به من گفته شود ، آنها از تو بد