ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
476
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
مىگويند و به تو دشمنى مىكنند و همه جا تو را تكفير مىنمايند تو چرا به عكس از آنها تمجيد و تحسين مىكنى ؟ اين قبيل تذكرات را نشنيده گرفته و بمغرضين مىگويم : آنها چنين نيستند . همه يكى هستيم دين و وطن و صنعت ما يكى است . من باور نمىكنم ، حتى يكى از آنها به كسى بد بگويد ، چه رسد به من كه در صنف و طبقه آنها هستم . چون چنين جوابى از من مىشنوند مىگويند : حنين ترسيده و از آنها ملاحظه مىكند و تصميم بسكوت گرفته است . بههرحال آنچه آنان ( دشمنانم ) بيشتر از من بدگوئى كنند ، من بيشتر از آنان تمجيد و توصيف مىنمايم . اينك شرح آخرين چاهى كه برايم كندند نقل مىكنم : اين خدعه و نيرنگ و توطئه غير از صدماتى است كه بنى موسى و پيروان جالينوس و بقراط به من افترا زدند و بين بنى موسى و من پيشآمد كرده بود . اين قصه و شرحى كه مىگويم ، شرح آخرين زجرى است كه در اين نزديكيها به من وارد ساختهاند . بختيشوع بن جبرائيل طبيب حيلهاى به كار زد كه در من تأثير نمود و توانست مقصود خود را پيش برده و تمام قدرت خود را در اين امر بخرج داد . وى عكسى از مادر مريم تهيه ديد ، كه حضرت مسيح ( ع ) را در آغوش گرفته و ملائكه بر آنها احاطه دارند . اين عكس ( تابلو ) در نهايت زيبائى و نزديك به حقيقت و واقع كشيده شده و براى تهيهء آن خرج زيادى متحمل گرديده بود . بختيشوع آن را به عنوان هديه بامير المؤمنين متوكل تقديم كرد ، به اين كيفيت كه آن را بدست خادمى داد و خود پيشاپيش او وارد شد و آن را در برابر متوكل گذارد . متوكل از آن عكس توصيف زياد كرد و از آن بسيار خوشش آمد . بختيشوع در برابر متوكل شروع ببوسيدن آن نمود . متوكل پرسيد چرا آن را مىبوسى ؟ وى جواب داد : مولاى من اگر صورت سيده عالم ( مريم ) را نبوسم پس صورت چهكسى را ببوسم . متوكل پرسيد : آيا تمام مسيحيان آن را مىبوسند ؟ بختيشوع جواب داد : بلى اى امير المؤمنين ! كسانى كه