ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

471

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

بختيشوع بن جبرئيل با حنين بن اسحاق دشمنى داشت ، و بر او حسد مىبرد و دانش و فضل حنين بختيشوع را به آتش حسد مىسوزانيد و ترجمه‌هاى سليس و زيبا و مقام شامخش آن مرد حسود را بىاندازه تحريك مىكرد . بختيشوع لاجرم متوسل به بخدعه‌اى نزد متوكل گرديد و اين خدعه كارگر شد و بامر متوكل حنين را زندانى نمودند ، ولى خداى متعال بر حنين تفضل فرمود و در كارش گشايش حاصل و خدعه بختيشوع برملا گرديد و حنين نزد خليفه تقرب بيشترى پيدا كرد و او را بر بختيشوع و ساير اطباء مقدم داشت ، كه به همان حال تا اواخر دورهء متوكل باقى بود ، تا آنكه بالاخره مريض شد و وفات كرد . وفات او در سال دويست و شصت و چهار اتفاق افتاد و بنابراين قسمت‌هائى از آنچه دربارهء حنين گفته شده به نظر من ( ابن ابى اصيبعه ) صحيح‌تر آمده است . بعلاوه رساله‌اى از حنين بن اسحاق ديدم ، كه خود تنظيم نموده و مصائب و محنت‌هايش كه از طرف دشمنان طبيب به او رسيده ، همه را شرح داده است . اين شدائد و زحمت‌ها از طرف طبيبان شرور مشهور زمان به او رسيده است . اما نص گفتار حنين چنين است : او گفت : از طرف دشمنان و مزاحمان كه كفران نعمت من نموده و حق مرا به هيچ انگاشته و به من ستم و ظلم روا داشته و بر من تعدى و جور نمودند ، محنت‌ها و مصيبت‌ها و بدىها به من رسيد كه مرا از خواب و استراحت مانع مىشد . شب بيدار مىماندم و چشمانم برهم نمىافتاد و مانع كارهاى لازم من مىشد . تمام اين مصائب و مشكلات به علت حسد آنها بر دانش و اطلاعاتى بود ، كه خدا به من بخشيده و مرتبه و مقام مرا بلند و در سطح بالاتر از فضلاء زمانم قرار داده بود . غالب آنها از اقوام و خويشان من بودند . آنان شروع به آزار من نمودند و صدمات من در مرحلهء اول از طرف آنها و بعد از آنها از طرف كسانى بود ، كه به آنها درس داده ، و به آنها نيكى كرده بودم و اوقات خود را صرف آنها مىكردم و آنها را بر جمع بسيارى از مردم شهر برتر مىداشتم ، حتى بر ساير اطباء مقدم ساختم و علوم جالينوس فاضل را به آنها تعليم