ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

472

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

داده بودم . آنها بجاى نيكى به من بدى كردند . اين خصلت فطرى آنها بود . آنها به من بدترين رفتارها را نمودند و اخبار بد و موحش از من نقل كردند و صفات نيك مرا مخفى نمودند به قسمى كه مردم نسبت به من بدگمان شدند و چشمها دنبال من بود . بازرسانى در اطراف من گمارده بودند ، تا آنجا كه سخنان مرا يادداشت و روى آنها حساب مىكردند . آنان مرا متهم مىساختند و نسبت‌هائى به من مىدادند ، كه اصلا توجهى به آنها نداشتم و كينهء مرا علاوه بر هم‌كيشانم در دل ساير ملل جاى مىدادند ، تا همگى از من بيزار شوند . كنكاشهائى عليه من ترتيب مىدادند و هرچه ميل آنها اقتضا مىكرد درباره‌ام مىگفتند . آنچه از اين اخبار به من مىرسيد ، مجددا خدا را شكر مىكردم و صبر را پيشهء خود مىساختم . در نتيجه وضع بسيار بدى پيدا كردم و در نهايت مضيقه و فشار چون يك زندانى بيچاره كه دستش از همه جا كوتاه بود مىزيستم . مدتها دستم به پول طلا و نقره و كتاب هم نمىرسيد . يك صفحه كاغذ كه آن را نگاه كنم بدستم نمىدادند ، ولى خداوند جليل با نظر رحمت خود به من توجه فرمود كه دوباره نعمت‌هاى خود را به من ارزانى داشت و مرا به حال اول چنان برگرداند كه عنايت الهى را در خود احساس نموده و او را شكر مىكردم . خداوند بدست يكى از دشمنانم كه مخصوصا دشمنىهاى خطرناك نسبت به من مىنمود ، نعمت‌هاى از دست رفته را به من بازگرداند . از اينجا صحت گفتار جالينوس را تصديق كردم كه گفت : مردم نيك از طرف دشمنان خود منتفع مىگردند . آرى بجان خودم قسم او بزرگترين دشمن من بود . اينك آنچه را كه بر من گذشته است نقل مىكنم و مىگويم : چگونه در خشم نشوم كه به‌بينم ، حسودان من زياد شده و در مجالس اعيان و اشراف از من بدگوئى فراوان مىنمايند و اموال بسيارى براى كشتن من به مصرف مىرسانند . هركس به من بد مىگفت محترم بود ، ولى هركس نسبت به من زبان خير داشت