ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
460
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
اسحق بن خصى مىباشد ، كه با او در مجالس ادبى حاضر مىشديم و او بر من حق بسيار دارد . اسحق بن خصى بيمار شد . من بعيادت او رفتم . در خانه او شخصى را با گيسوانى ديدم ، كه با قسمتى از گيسوان خود رويش را از من پوشانيد ، درحالىكه اشعار هوميروس ( همر ) را كه رئيس شعراء روم بود مىخواند . آهنگ صداى او را شبيه بآهنگ صداى حنين يافتم . در آن تاريخ بيش از دو سال بود كه حنين را نديده بودم . باسحاق خصى گفتم اين مرد حنين نيست ؟ وى طورى انكار كرد كه مثل اقرار بود . او را بنام حنين خواندم . جوابم داد و گفت : فرزند رساله فلان فلان شده معتقد بود ، يك فرد عبادى محال است طب ياد گيرد و اگر ياد گرفت از ديانت مسيح تبرى مىجويد . من دوست داشتم طب بياموزم و زبان و لغت يونان را چنان خوب بدانم كه در زمان ما كسى به آن خوبى آن را نداند . همچنين گفت : هيچكس غير از برادرم ( اسحق بن خصى ) وضع مرا نمىداند و اگر مىدانستم تو مرا خواهى شناخت خود را از تو پنهان مىكردم ، ولى ممكن نشد تو را اغفال نمايم . اينك از تو خواهشمندم قصهء مرا مخفى بدارى . سه يا چهار سال بعد از آن ديگر او را نديدم . روزى بر جبرئيل بن بختيشوع وارد شدم كه تازه از اردوگاه مأمون پيش از وفات او ( مأمون ) آمده بود . در آنجا حنين را ديدم كه قسمتهائى از كتاب تشريح جالينوس كه بعضى از اطباء رومى آن را از اصل كتاب جدا كردهاند ، براى جبرئيل ترجمه نموده بود . جبرئيل حنين را با احترام مخصوص مخاطب قرار مىداد و به او اى ربن حنين يعنى اى معلم مىگفت . اين وضع بنظرم بسيار مهم جلوه كرد و آثار تعجب بر چهرهام نمايان شد . جبرئيل به من توجه كرد و گفت : از احترام من به اين جوان تعجب منما . به خدا قسم اگر عمرش دراز شود ، سرجس را مفتضح خواهد كرد . سرجس همان سرجس رأس عينى و اولين كسى است كه قسمتى از علوم روم را به زبان سريانى ترجمه نموده است و ساير مترجمان را نيز مفتضح خواهد كرد . حنين از نزد جبرئيل رفت . من مدتى نزد او ( جبرئيل ) ماندم . چون بيرون آمدم ديدم حنين بيرون خانه منتظر من است . حنين سلام كرد و به من گفت : من از تو استدعا