ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
461
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
كرده بودم خبر مرا مستور بدارى ، ولى حالا از تو مىخواهم كه آن را علنى كنى و آنچه از ابو عيسى ( جبرئيل ) دربارهء من شنيدهاى براى مردم نقل نما . به او گفتم : من با حرفهائى كه ابو عيسى در حق تو گفت و مدحى كه از تو كرد روى يوحنا را سياه خواهم نمود . در اين حال حنين نسخهاى از آنچه به جبرئيل داده بود از آستين درآورد و به من داد و گفت : روسياهى يوحنا از اين نسخه به خوبى آشكار مىگردد . نسخهء مزبور يكى از نسخ ترجمهاش بود ، كه نسخهء ديگرش را به ابو عيسى داده بود و گفت به يوحنا نگو از كيست ، ولى پس از آنكه يوحنا از آن بسيار تعريف كرد و در تعجب شد ، آنوقت به او بگو از كيست . منهم پيش از آنكه بخانهام بروم اين كار را كردم . يوحنا كه فصول آن نسخه را خواند ( همان فصولى است كه يونانيان آن را فاعلات مىنامند ) بسيار تعجب كرد و گفت : آيا مىتوان تصور كرد مسيح ( ع ) بيكى از افراد دورهء ما آن را وحى كرده باشد ؟ من در جوابش گفتم : مسيح ( ع ) نه امروز و نه روز ديگر چيزى وحى نكرده و نمىكند . مسيح ( ع ) كسى بود كه به او وحى مىشد . يوحنا گفت : اين تأليف از كسى است كه مؤيد بتاييد روح القدس است . سپس به او گفتم : اين نسخه تأليف حنين بن اسحاق است ، كه تو او را طرد كردى و از خانهات راندى و به او گفتى برو طناب فروشى كن . يوحنا گفت : به خدا قسم محال است اين تأليف از او باشد ، ولى بعدا تصديق و نسبت به او بسيار مهربانى و محبت و نيكى كرد و هميشه او را محترم مىشمرد ، تا آنكه من از عراق رفتم . اين امر در سال دويست و بيست و پنج هجرى اتفاق افتاد . اينها قسمتى از مطالبى بود كه يوسف بن ابراهيم بيان داشته است . من ( ابن ابى اصيبعه ) مىگويم : حنين بعدها ملازم يوحنا بن ماسويه شد و نزد او تلمذ كرد و مدتى طب را نزد او خواند . حنين كتابهاى بسيارى براى يوحنا مخصوصا بعضى از كتابهاى جالينوس را كه پارهاى از آنها را بسريانى و برخى را به عربى برگرداند . حنين از تمام مردم دوران خود در زبان و لغت يونانى و سريانى و فارسى و علم