ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

450

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

مىآيد . ابو عثمان براى پيشبرد ادعاى خود از هر دو خورد . همان شب فالج گرديد و گفت : به خدا قسم اين است نتيجهء قياس محال . چيزى كه ابو عثمان را گمراه كرده بود تصور او بود ، آنكه طبع ماهى بمانند شير و ماست است . او فكر كرده بود اگر باهم ممزوج شوند قوه آنها زيادتر گردد و هريك به تنهائى آن قوه را ندارد . شيخ احمد بن على بن ثابت خطيب بغدادى از حسين بن فهم نقل كرد و گفت : « محمد بن سلام » صاحب « طبقات الشعراء » كه همان جمعى باشد در سال دويست و بيست و دو بر ما وارد شد و بيمارى سختى گرفت . همه محترمين و بزرگان بديدن و عيادت او آمدند و حاذق‌ترين اطباء خصوصى خود را بر بالين او آوردند . ابن ماسويه از جملهء طبيبانى بود كه برايش فرستاده بودند . ابن ماسويه او را معاينه كرد و نبضش را ديد و گفت : درد را به اندازه ناراحتى كه ابراز مىشود نمىبينم . ابن سلام گفت : به خدا قسم اين ناراحتى بدليل ترس از مرگ آن هم براى كسى كه هشتاد و دو سال از عمرش گذشته نيست ، بلكه از آن جهت است كه انسان در غفلت و خواب است و تا وقتى كه بدردى مبتلى شود ، آن‌وقت بيدار مىگردد . من اگر يك مرتبه در عرفات باشم و قبر رسول خدا ( ص ) را زيارت نمايم و كارهاى چندى كه در دل دارم انجام دهم ، آن‌وقت است اين دردها كه بر من سخت است آسان خواهد شد . ابن ماسويه به او گفت : ناراحت مباش . من در رگهايت حرارت غريزى بسيار قوى ديدم ، كه اگر خداوند تو را از اين كسالت بيرون بياورد و اين عوارض از تو دور شود ده سال ديگر خواهى ماند . حسين بن فهم گفت : پيش‌بينى يوحنا درست درآمد . ابن سلام ده سال بعد از آن تاريخ حيات داشت . صولى در كتاب « الاوراق » گفت : مأمون در « بدندون » اطراق كرد . بدندون نهرى است از اعمال طرسوس . روزى او و برادرش معتصم لب آن آب نشسته و پاهاى خود را به قصد خنك كردن در آب فرو برده بودند . آب بسيار سرد و صاف و لذت‌بخش بود . مأمون بمعتصم گفت : دوست داشتم الساعه از خرماى عراق موجود بود ، تا از آن مىخوردم و از اين آب مىنوشيدم . در اين حال صداى حلقه بربد ( پست )