ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
435
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
دهشتك رفت و آن مرد را نزد من فرستاد ، كه در لباس رهبانان بود . او را امتحان كردم ، ديدم همان گونه كه دهشتك گفته است مىباشد . نامش را پرسيدم گفت : نامم ماسويه است . من ( جبرئيل ) در خدمت رشيد مشغول بودم و داود بن سرابيون در خدمت ام جعفر بود . خانهاى كه ماسويه در آن سكونت داشت ، از منزل من دور ولى به منزل داود بن سرابيون نزديك بود . داود مرد شوخ و خوشمشربى بود . ماسويه هم مردى ضعيف بود و در رديف مردم هرزه و پست محسوب مىشد و هر بيكارهاى با او انس مىگرفت . چندى نگذشته بود كه ماسويه نزد من آمد ، ديدم زى خود را عوض كرده و لباسهاى سفيد پوشيده است . پرسيدم چگونه وضع خود را تغيير دادهاى ؟ در جوابم گفت : عاشق يكى از كنيزان داود بن سرابيون شده و كنيز مزبور اهل ( صقلبيه ) و نامش رساله است . از من خواست ويرا برايش خريدارى كنم ، تا با وى ازدواج و فرزندى از وى پيدا كند . منهم آن زن را به هشتصد درهم خريده به او بخشيدم . ماسويه دو پسر آورد كه يوحنا و برادرش ميخائيل بودند . فرزندان او را مثل خويشان خود فرض كردم و درجه و مقام آنها را بالا بردم و آنها را بر فرزندان بزرگان و دانشمندان طب مقدم داشتم . با آنكه يوحنا جوان بود ، مقام شريفى كه رياست بيمارستان است ، به او واگذار كردم . بعلاوه او را رئيس شاگردان خود نمودم . با اين حال سزاى من اين شد ، كه چنين ادعائى از او بشنوم . اين ادعا را هركس درباره آنكسىكه وى را تربيت كرده و بعرصه آورده است بشنود او را قدح خواهد كرد و نام مربى او را ببدى خواهد برد ، چرا كه چنين شاگرد پستى بار آورده است . به اين جهت بود ، كه ايرانيان مقرر داشته بودند ، هركس بايد شغل پدر خود را دنبال كند ، زيرا هركس مجاز در هر عملى باشد ، خطراتى بر آن مترتب خواهد شد . 26 - يوحنا بن ماسويه يوحنا بن ماسويه طبيبى باهوش و فاضل و آگاه و خوش تقرير بود . ويرا مصنفات مشهورى است . يوحنا مردى محترم و خوشبخت و نزد خلفاء و پادشاهان و بزرگان عزيز بود .