ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

434

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

گوش دهند . اينك تو را به خدا قسم مىدهم اين گفتار مرا به او برسان . من از بردن اين خبر به او عذر خواستم ، ولى او عذر مرا نپذيرفت . ناچار مراتب را به جبرئيل گفتم . آن روز كسالت جبرئيل رفع شده بود . جبرئيل بقدرى در خشم و غضب شده كه ترسيدم كسالتش عود كند . وى ( جبرئيل ) خود را نفرين نمود ، كه چرا چنين آدم نالايقى را درس داده و تربيت كرده است و گفت : اين جزاى كسى است كه مردمان پست را تحت حمايت خود قرار مىدهد و چنين آدم پستى را وارد اين صنعت شريف مىنمايد سپس گفت : آيا نسب يوحنا و پدرش را مىدانى از كجا ريشه گرفته است ؟ گفتم من آنها را نمىشناسم . جبرئيل گفت : چون هارون الرشيد امر به تأسيس بيمارستانى نمود ، منهم دهشتك رئيس بيمارستان گندىشاپور را احضار نمود تا او را مسئول و رئيس بيمارستان نمايم . دهشتك از اين كار امتناع نمود و گفت : من حقوقى از دستگاه نمىگيرم و دولت هم براى بيمارستان گندىشاپور مساعدتهاى جارى و هميشگى ندارد . من و برادرزاده‌ام بيمارستان گندىشاپور را براى خاطر خدا اداره مىكنيم ، ضمنا بطيمانيوس جاثليق را واسطه كرد كه از تقاضاى خود صرفنظر نمايم . منهم منصرف شدم . چون چنين شد ، دهشتك به من گفت : در مقابل اين بزرگوارى من يك هديه قابل توجهى به تو مىدهم ، كه قيمتى است ، آن را قبول كن . گفتم آن هديه چيست ؟ گفت : در بيمارستان ما مردى مجهول النسب است كه داروها را مىكوبد و خويشاوندانى هم ندارد . او چهل سال است در بيمارستان كار كرده و حالا شايد پنجاه سال يا بيشتر از عمر او گذشته باشد و ابدا سواد خواندن و نوشتن و حتى يك حرف از هيچ زبانى نمىداند ، ولى تمام دردها را به تفصيل مىشناسد و معالجه هر دردى را هم مىداند و از تمام خلق خدا در تشخيص داناتر است . وى خوب و بد داروها را مىشناسد ، بدين معنى كه داروهاى مضر را دور مىريزد . من او را به تو هديه مىكنم او را به هريك از شاگردانت كه خواستى بسپار و به آن شاگرد محول نما ، زيرا با وجود او بيمارستان به خوبى اداره مىگردد از آنكه من رئيس بيمارستان جديد باشم ، شايد بهتر از آن خواهد شد . به او گفتم : اين هديه را مىپذيرم .