ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
423
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
بود ، نرسيدم . روزى قاصدى از طرف او آمد و مرا خواست كه نزدش بروم و در اختلاف اطباء نظر دهم . در اين خلال معتصم به حيدر بن كاوس امر كرد ، فرمان حكومت قزوين و زنجان و اطراف را بنام ابو دلف صادر كند . خليفه ابراهيم بن البحترى را مأمور خراج و ماليات ناحيه و محمد بن عبد الملك را مأمور خراج املاك آن حدود نمود . ابو دلف پسرش معنا بن - القاسم را بعنوان مأمور ارزاق و مرا مأمور خراج و املاك مزروعى نمود و دستور حركت داد . من نزد سلمويه براى خداحافظى و مشورت رفتم . سلمويه به من گفت : عزيمت و حركت تو با مردى كه از لحاظ مزاج وارفته و بيست و پنج ماه است به اين حال مىباشد و خود او و هيچيك از كسانى كه با او هستند هيچگونه خويشى با تو ندارند مناسب نيست ، زيرا آنها از مردم كوهستان اصفهان مىباشند و بيشتر آنها صعلوك و فقير هستند و شايد بعضى از آنها را در شهر شناخته باشى و شايد به خود اطمينان داشته باشى ، ولى من دوست ندارم گرفتار شوى ، زيرا اگر براى اين مرد ( ابو دلف ) پيشآمدى رخ دهد ، تو در خاك غربت تنها مىمانى و در دست كسانى كه هيچگونه سنخيت و مجانستى با آنها ندارى ، اسير خواهى بود . و از طرفى اگر حالا پس از آنكه موافقت در رفتن با او نمودهاى ، از رفتن امتناع كنى ، صورت خوشى ندارد و ممكن است موجب دلسردى او شود . در اين صورت بهتر آنست كه از او بخواهى هفت روز ترا مهلت دهد . ديگر در اين هفت روز مقدار و وزن هر غذا و هر آشاميدنى ابو دلف را در نظر بگيرى و كسى را مأمور كنى كه وزن و مقدار مدفوع و بول او را هم اندازهگيرى كند و به تو گزارش دهد . من هم چنان كردم و مطمئن از صحت گزارشها شدم . آنگاه متوجه گرديدم ، آنچه از او خارج مىگردد ، نزديك به دو برابر آنچه در معدهاش داخل مىشود مىباشد . مراتب را به سلمويه خبر دادم . سلمويه گفت : اگر آنچه از او خارج مىشد ، معادل آنچه كه مىخورد دال بر سرعت تلف شدنش بود ، چه رسد به آنكه آنچه از او خارج مىگردد نزديك به دو برابر آنچه مىخورد باشد . از اين جهت ترديدى در بدى حال او نيست و شوق مأموريت