ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
422
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
( از منزل بشير ) بيرون آمد . اين طبيب امروزه طبيب فلسطينىها است . سلمويه از او حال بشير را پرسيد ؟ او ( بولس ) به زبان سريانى گفت : بد است . سلمويه گفت : ديگر حالش بهتر نشده است . بولس گفت : امروز حالش خوب بود ، ولى شب گذشته مغز بره خورد و اسهالش عود كرد . سلمويه لگام اسب را برگرداند و گفت : برويم بشير ديگر در دنيا نيست . پرسيدم چرا ؟ در جوابم گفت : او مردى دائم الاسهال و تمام بيمارى و ناراحتى او در شكمش مىباشد . معدهاش فاسد شده و اسهال او خونى و از فساد معده است و در نتيجه كبدش فاسد گرديده و آن مغزى را كه خورد بمعدهاش چسبيده و مانع رسيدن غذا بمعده است . هر دارو و غذائى بخورد از معدهاش ليز مىخورد و در معدهاش نمىماند ، تا اثر كند . بهر حال از خانهاش برگشتيم و سلمويه ديگر از او عيادت نكرد . چيزى نگذشت كه بشير وفات كرد . يوسف گفت : پس از وفات ابو اسحق مصاحب ابو دلف و با او دوست و معاشر شدم . او ( ابو دلف ) پانزده ماه قبل از مصاحبتم شكم روش داشت . خانهء ابو دلف مجمع اطباء بود ، زيرا با ابو دلف جمعى از كاركنان صحى رسمى بودند . از بين آنها يوسف بن صليبا و سليمان بن داود ابن بابان و يوسف القصير البصرى ، كه نسبش را نمىدانم و بولس بن حنون طبيب فلسطينى و دامادش كه از بنى اللجلاج بود و حسن بن صالح بن بهله هندى بودند . اينان در مجلس ابو دلف حاضر مىشدند . همچنين جمعى از اطباء غير سمى نيز در آن مجلس حاضر بودند كه جمعا در حدود بيست نفر مىشدند ، كه در ريشه درد ابو دلف اختلاف عقيده داشتند بعضى معتقد بودند كه بايد درياق ( - ترياق - پادزهر - فادزهر ) و بعضى از آنها معتقد بودند كه بايد به او داروهاى افيوندار ( ترياك دار - ابيوندار ) داد ، مثل ، مثروديطوس و غيره ، ولى همگى آنها او را از راه پرهيز و اينكه هر ده دوازده روز يك مرتبه قى كند اتفاق داشتند . وى ( ابو دلف ) هرگاه قى مىكرد دو سه روزى راحت بود . من ده ماه با او بودم و در اين مدت بهيچيك از كارهائى كه وظيفه اصلى من