ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
418
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
لباس داده است . از او سبب اين حالت را پرسيدم ، كه چرا فكر مىكند و زير لب چيزهائى مىگويد ؟ به من گفت : از تو در مورد بعضى از پادشاهان پارس گفتارى در مورد عقل شنيده بودم ، كه گفته بود ، خصوصيتى كه بايد در انسان پيش از هر چيز باشد عقل است . اينك دربارهء آن مطلب را با نام آن پادشاه برايم بگو ؟ گفتم : انوشيروان گفته است : اگر عقل هركس در او بيش از صفات ديگرش نباشد ، آنچه به او مىرسد بدى خواهد بود . سلمويه گفت : خدا او را بكشد « 1 » چه خوب گفته است . سپس گفت : امير ما واثق آنچه را مىخواند يا بر او مىخوانند همه را حفظ مىكند ، ولى حافظهاش بيش از عقل او است . گمان مىكنم ، از آنچه خليفه اكراه داشت ، به آن رفتار شده است . من از خدا مىخواهم بديها و گرفتارىهاى او را رفع فرمايد . سپس گريه كرد . سبب گريهاش را پرسيدم ؟ او گفت : من بامير المؤمنين سفارش كرده بودم ، از غروب امروز تا صبح روز بعد مشروب نياشامد ، كه از هر جهت بدنش حاضر براى حجامت باشد . خليفه نشست و امير هارون و ابن ابى داود و عبد الوهاب را خواست تا با آنها صحبت نمايد . هارون تاريخ دورهء اردشير بن بابك را بيان نمود و عهدنامهء او را از حفظ خواند و تمام آن وصيت و حرفهاى ديگر اردشير را به خوبى بيان كرد . من ترسيدم ، كه پدر حسدش نسبت به پسر زيادتر گردد ، زيرا حافظهء او ( پسر ) بسيار قوى بود و نظير نداشت . همچنين ترسيدم ، كه پدر هارون بنا بر وصيت عمل كند كه گفته بود : « پادشاه نبايد در زمان خود وليعهدى معين و معرفى كند ، زيرا اگر چنين كرد ، مردم به طرف او اقبال مىكنند » . همچنين ترسيدم ، كه از سفارش و تذكر اردشير ، كه گفته بود : « ممكن است وليعهد بر پادشاه حسد برد و كينهتوزى كند ، زيرا مطمئن است كه بعد از پدر سلطان مىباشد » . اين تاريخ و گفتارهاى بزرگان را بدون وقفه مىخواند ، و من به خدا قسم مىدانستم ، كه كمترين فشارى كه بر هارون وارد مىآيد ، سختگيرى
--> ( 1 ) - جملهء « قتله اللّه يا قتلك اللّه » جملاتى است كه در زمينهء تعجب از حال يا رفتار كسى در عرف عرب گفته مىشود ( مترجم ) .