ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
22
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
بود . فرداى آن شب پوست خارجى بدنش افتاد و پوست داخلى كه سرخ بود ظاهر شد و كمكم آن پوست سخت و سفت گرديد و سلامتى خود را بازيافت و مدت زيادى نيز عمر كرد و از هيچ بيمارى شكايتى نداشت ، تا آنكه بمرگ طبيعى مرد ، يعنى حرارت غريزى او تمام شد . اين امر دليل آن شد كه گوشت افعيها در امراض صعب العلاج و بيماريهاى كهنه مفيد است . تجربه دوم - برادرم ابولونيوس « 1 » ، از طرف پادشاه مساح املاك و مزارع بود . غالبا در روزهاى بد تابستان و زمستان كه هوا مساعد نبود ، دنبال كار خود مىرفت روزى به طرف دهى كه هفت فرسنگ از محل او دور بود ، حركت كرد . در بين راه به قصد استراحت زير درختى پياده شد . هوا هم بسيار گرم بود . زير آن درخت خوابيد . افعى كه از آنجا عبور مىكرد ، دستش را نيش زد ، زيرا از شدت خستگى دستش روى زمين افتاده بود . از درد شديد و ترس نمىدانست چه كند . دانست كه آفتى به او رسيده است و نمىتوانست از جاى خود برخيزد تا افعى را بكشد . از شدت درد و اندوه غش كرد و بيهوش شد . چون به هوش آمد ، تصميم گرفت بهر زحمتى است وصيت كند . لذا نام و نسب و سمت و محل اقامت خود را بر قطعه كاغذى نوشت و آن را به همان درخت آويخت ، تا اگر عابرى از آنجا گذرد آن را بخواند و بخانوادهاش خبر دهد ، سپس تسليم مرگ شد . در آن نزديكى گودالى ديد كه مختصر آبى در آن جمع شده است . چون تشنگى شديد بر او غلبه كرد ، به طرف گودال آب زير درخت رفت و از آن آب مقدار زيادى نوشيد . به مجرد آنكه آب در معدهاش رسيد دردش آرام گرفت و از حدت و شدت افتاد و خوب شد . از اين پيشآمد بسيار تعجب كرد و ندانست در آن آب چه بود كه او را راحت كرد . شاخهاى از درخت كند و آب را با آن بهمزد و كراهت داشت با دست آب را به هم بزند ، زيرا مىترسيد چيزى در آن باشد كه به او آزار برساند . آب را با شاخه درخت بهم زد . ديد دو افعى كه باهم جنگ كرده و در آب افتاده خفه شدهاند و گوشتهاى آن دو از هم پاشيده شده است . برادرم به منزل ما آمد
--> ( 1 ) - Apollonius از اهل پرگا ( Perga ) در جنوب غربى آسياى صغير .