ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
21
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
و تا اين تاريخ كه اين كتاب را مىنويسم به آن دستور عمل مىكنم . كتاب در تقويت چشم است . من مىگويم : اين قبيل قضايا و معالجات كه از طريق رؤياهاى صادقه بدست آمده بسيار است و براى بعضى اتفاق افتاده كه در خواب نشانه و اوصاف داروئى را ديدهاند كه بنفع آنها و شفاى آنها در آن داروها بوده است و پس از آن داروى مزبور و معالجه با آن شهرت يافته و بعدا جزء داروها آمده است . قسم سوم - آنكه از راه تصادف و اتفاق داروئى بدست آمده است ، همان گونه كه براى اندروماخس دوم « 1 » پيشآمد و گوشت افعى را جزء ترياق نمود . چيزى كه او را متوجه اين امر كرد سه چيز بود و سه سبب داشت ، كه بدون قصد پيشآمد . اين است گفتار خود او . او گفته است : تجربه اول - مزرعهاى داشتم كه كارگران در آن كار مىكردند . محل مزرعه مشهور به بورنوس و فاصله بين من و مزرعه مزبور دو فرسنگ بود . صبحهاى زود بنزد آنها مىرفتم تا بهبينم چه مىكنند و بعد از فراغت آنها از كار برميگشتم . همه روزه غذاى آنها و شرابشان را بر چهارپائى كه غلامم بر آن سوار بود ، همراه مىبردم تا خشنود شوند و بهتر كار كنند . در يكى از روزها كه غذاى آنها را مىبردم يك بستو ( مرتبان كوچك سفالى ) سربمهر شراب هم با خود بردم . كارگران پس از صرف ناهار بستو را باز كردند تا از شراب آن بياشامند . يكى از آنها دست خود را با فنجان داخل آن كرد ، ديد افعى در آن افتاده و از هم پاشيده شده است ، لذا همه از نوشيدن شراب خوددارى كردند ، و گفتند : در اين ده مرد جذامى است كه آرزوى مرگ مىكند . از اين شراب به او مىدهيم تا بميرد و از اين كار اجر و ثواب هم عايد ما مىگردد . مقدارى غذا و بستو را بنزد آن مرد بيمار بردند و از آن شراب به او نوشانيدند و يقين داشتند كه خواهد مرد . اوائل شب بدن بيمار باد كرد و نفخ آن زياد شد و تا صبح به همان حال
--> ( 1 ) - Andromachos