ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
384
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
الرشيد گفت : اى امير المؤمنين ! اجازه بده كه اين كافر را بكشم ، زيرا او مرا كشت . سپس كمربند خود را به كمر بست و بهارون نشان داد و گفت : اين دشمن مرا ضعيف و لاغر كرد ، زيرا بقدرى مرا ترسانيد كه پنج بشيز از گوشت بدنم كم شد . در اين موقع رشيد سجده كرد و خدا را شكر نمود و به او گفت : اى برادر من توسط ابو عيسى تو را دوباره يافتهام . رشيد غالبا به او ( عيسى بن جعفر ) مىگفت : خداوند حيات تو را دوباره بوسيلهء ابو عيسى به من عنايت كرد و چه خوب او چارهاى به كار برد و من در مقابل حيله او ده هزار دينار به او دادهام ، تو هم همان قدر به او بده . عيسى بن جعفر هم ده هزار دينار به او داد . سپس ابو قريش با انعامى كه بدست آورده بود به منزلش رفت . عيسى بن جعفر ديگر چاق و پيه بدن او زياد نشد ، تا وفات كرد . يوسف گفت : ابراهيم بن مهدى برايم نقل كرد : هنگامى كه با هارون الرشيد در رقه بوديم ، به مرض سختى دچار شدم . هارون دستور داد ، مرا ببغداد نزد مادرم روانه نمايند . بختيشوع جد بختيشوعى كه در زمان ما زنده است ، ابراهيم را معالجه مىكرد و دائم مراقب او بود . وقتى كه رشيد به بغداد برگشت ، عيسى ابو قريش نيز با او بود . روزى ابو قريش بعيادت ابراهيم آمد ، او را ديد لاغر شده و از حيات خود مأيوس گرديده است . عارضهاى كه هميشه بيمار داشت تب بسيار شديد بود ، كه او را بسيار آزار مىداد . ابو اسحق گفت : كه عيسى ابو قريش به من گفت : به حق مهدى قسم ، فردا تو را معالجه مىكنم ، بقسمى كه از خانهات بيرون رفته شفا خواهى يافت . سپس ناظر خرج را در خارج خانه خواست و به او دستور داد تمام شهر بغداد را بگردد و سه عدد جوجه بسيار چاق كسكرى خريدارى كن و آنها را پس از ذبح بياويز تا فردا صبح دستور العمل خواهم داد . سپس صبح خيلى زود بخانهء ابراهيم بن مهدى رفت و سه عدد خربوزه كه آنها را با يخ سرد كرده و تمام شب در ميان يخ گذارده شده ، همراه خود آورد . چون بر ابراهيم وارد شد ، چاقو خواست و قسمتى از يكى آن خربوزه ها را بريد ، و به من داد كه بخورم . به او گفتم بختيشوع مرا از استشمام بوى خربوزه