ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
383
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
دارد ، بايد به او خبرهائى بد بدهد و الا ديگر برادرى نخواهى داشت . هارون الرشيد به او گفت : من آنچه گفتى مىدانم . مطلب همان است كه گفتى ، ولى من چارهاى ندارم و نمىتوانم يكى از اين كارها كه گفتى انجام دهم و او را غمگين كنم . اگر تو چارهاى بنظرت مىرسد اقدام كن و اگر ديدم كارى كردى كه او را غصهدار نمائى ، ده هزار دينار به تو خواهم داد و ده هزار دينار ديگر از برادرم برايت خواهم گرفت . عيسى گفت : من چارهاى بنظرم مىرسد ، ولى مىترسم كه عيسى بن جعفر فورى دستور قتل مرا دهد . پس خوب است كه با من چند نفر از خدام محرم را با جمعى ديگر بفرستى ، كه نگذارند مرا بكشد . هارون چنين كرد . ابو قريش بعيادت رفت و عيسى بن جعفر را گرفت و به او خبر داد كه بايد سه روز نبض تو گرفته شود و پس از سه روز دواى لازم خواهم داد . اين كار انجام شد . روز دوم و سوم پس از بازديد نبض به او گفت : مولاى من وصيت كردن عمل مباركى است و اجل انسان پسوپيش نمىشود و بعقيدهء من امير وصيت كند ، تا اگر پيش از چهل روز حادثهاى نرسد آنوقت امير را با داروئى معالجه مىكنم ، كه سه روزه بهبود يابد و از اين حال خارج شود و بدن به صورت بسيار خوب و سالمى درآيد . ابو قريش فورا از جاى برخاست و در قلب عيسى ترسى گذارد ، كه مانع خوردن اكثر غذاها بود و بىخوابى نيز به او دست داد . ترس از مرگ عيسى را تكان داد و بعد از چهل روز ، دور كمر بيمار پنج بشيز لاغر گرديد . عيسى ابو قريش هم در اين روزها خود را از هارون پنهان مىكرد ، زيرا مىترسيد هارون الرشيد حيله او را بپرسد و بعيسى بن جعفر خبر دهد و در نتيجه تدبير و حيلهاش كارگر نگردد ، زيرا بايد غم و غصه در قلب بيمار جاگير شده و اثر كند . چون روز چهلم رسيد ، ابو قريش بنزد هارون رفت زيرا مطمئن بود كه بيمار او به قدر كافى لاغر شده است . رشيد پس از اطلاع از حال عيسى با ابو قريش بعيادت وى رفت عيسى بن جعفر به هارون