ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
377
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
1 7 - خصيب وى مردى مسيحى و از اهالى بصره و مقيم در اين شهر بود . مردى است كه در صنعت طب مهارت داشت و معالجات او بسيار خوب بود . محمد بن سلام الجمحى گفت : حكم بن محمد بن قنبر مازنى شاعر در بصره بيمار شد . خصيب طبيب را بعيادت حكم آوردند ، تا او را معالجه كند . شاعر مزبور در اين مورد گفته است : و لقد قلت لاهلى * از اتونى بخصيب ليس و اللّه خصيب * للذى بى بطبيب انما يعرف دأبى * من به مثل الذى بى مفاد و ابيات بالا چنين است : هنگامى كه خصيب را براى معالجهء من آوردند ، بخانوادهام گفتم : به خدا قسم خصيب طبيب درد من نيست . كسى بيمارى مرا مىداند ، كه خودش هم دردى مثل درد من داشته باشد . ايضا محمد بن سلام گفت : خصيب طبيبى متشخص و شريفى بود . وى به محمد بن ابو العباس سفاح شربتى داد ، كه از خوردن آن بيمار شد . سفاح در آن تاريخ حاكم بصره بود . او را به بغداد بردند و در آنجا وفات كرد . اين پيشآمد در اوائل سال يكصد و پنجاه هجرى اتفاق افتاد و خصيب را متهم به قتل او كرده و او را ( خصيب ) حبس نمودند و در زندان وفات نمود . چون خصيب در زندان بيمار شد ، بقاروره ( ادرار ) خود نظر كرد و گفت : جالينوس گفته است : صاحب چنين مرضى اگر ادرار او چنين شد زنده نخواهد ماند . به او گفتند : جالينوس چه بسا در آراء خود خطا كرده است . در جواب آنها گفت : در اين زمان بيش از هر زمانى بخطاهاى جالينوس احتياج دارم . خصيب به همان بيمارى ( دردى ) كه داشت وفات كرد . 2