ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
373
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
قسم بطلاق « 1 » خورده بود ، كه اگر خواست از نزد او برود ، مانع وى نشود . لذا نتوانست از رفتن او جلوگيرى كند . سپس جبرئيل به بغداد آمد و مدتى در اين شهر اقامت كرد . آنگاه به تقاضاى حسام الدوله كه بيمار شده بود بموصل خوانده شد و او ( حسام الدوله ) را معالجه نمود . بين او و حسام الدوله جريانى پيشآمد ، كه حسام الدوله او را بسيار تجليل كرد و پيوسته بديدن او مىرفت . حسام الدوله زنى داشت ، كه به بيمارى سختى مبتلى شده بود . جبرئيل دستور داد قارورهء زن را نگاه دارند . روزى كه نزد حسام الدوله بود به او گفت : اين زن خواهد مرد . حسام الدوله تكانى خورد . كنيزى كه در آن مجلس بود پريشانى و رنگ - پريدگى حسام الدوله را ديد ، فرياد زد و لباسهاى خود را پاره و فرار نمود . جبرئيل فورا ويرا ( كنيز ) خواست و گفت : در مورد اين زن ( زن حسام الدوله ) پيشآمدى شده ، كه من نمىدانم چه بوده است ؟ كنيز گفت : به خدا قسم ، جز بدستور شما كار ديگرى نكردهايم . جبرئيل گفت : شايد ويرا با حناء خضاب كردهايد ؟ كنيز جواب داد آرى چنين كرديم . جبرائيل در خشم شد و به كنيز تندى كرد . سپس بحسام الدوله گفت : بشما بشارت مىدهم ، اين زن پس از سه روز شفا خواهد يافت . و همان گونه شد كه جبرئيل گفته بود ، امر تحقق يافت . آنگاه جبرئيل در نظر حسام الدوله بسيار جلوه كرد . لذا پيوسته از او ديدن مىكرد و از كارهاى او در عجب بود . چون جبرئيل به بغداد برگشت ، عميد ( مدير كل دستگاه ) از او جدا نمىشد و در وزارتخانه با او بيتوته مىكرد ، زيرا وى ( عميد ) مرضى داشت ، كه حضور جبرئيل را نزد خود لازم مىدانست بدين جهت جبرئيل در نظر عميد بسيار محترم و عزيز بود .
--> ( 1 ) - در عرف عامه قسم بطلاق مرسوم و عدم اجراء آن از گناهان بزرگ بود . ( مترجم )