ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

367

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

بختيشوع و جبرائيل بشوى . ولى او ( جبرائيل ) ميل نداشت كه مثل خالوهاى خود شود ، لذا توجهى باظهارات آنها نمىكرد . اتفاقا سفيرى از كرمان براى معز الدوله ديلمى گورخرى و دو مرد هفت وجبى و دو وجبى هديه آورده بودند . اين سفير در قصر فرخ منزل كرد ، كه قصر مزبور نزديك دكان جبرئيل واقع بود . سفير مزبور اغلب روزها در دكان جبرئيل مىنشست و با او صحبت مىكرد . نتيجة باهم مأنوس شدند . يكى از روزها سفير مزبور جبرئيل را خواست و با او دربارهء فصد خود مشورت كرد . جبرائيل با فصدش موافقت نمود و او را رگ زد . پس از دو روز سفير فوق الذكر مطابق رسم ديالمه سينى كه محتوى آن مقدارى نوار ( باند ) و طشت و ابريق و ساير آلات طبى بود برايش فرستاد . سپس او را خواست كه بيايد و همراهان او را معاينه و در صورت لزوم معالجه نمايد . سفير مزبور كنيزى داشت كه بسيار بوى علاقمند بود . كنيز مزبور مدتها خونريزى داشت و اطباء فارس و كرمان و عراق نتوانسته بودند ، ويرا معالجه نمايند . چون جبرئيل ويرا معاينه كرد معجونى برايش مهيا نمود و دستورهائى هم نيز بوى داد و معجون را بوى خورانيد . چهل روز بعد كنيزك شفا يافت . سفير فوق العاده خشنود و مسرور گرديد پس از چندى جبرائيل را خواست و هزار درهم و زره سقلاطونى و يك قطعه پارچه توثى ( منسوب به توث ) و يك عمامه قصب به او داد و گفت : از اين عده كه معالجه كردى نيز حقت را بگير . كنيزك شفا يافته نيز هزار درهم و از هر نوع لباسى كه مىپوشيدند دو پارچه به او داد و آنها را بار بر قاطرى نموده با غلامى زنگى كه قاطر را مىآورد ، به او هديه كرد . در نتيجه جبرائيل با وضع بسيار مجللى و محترمى رفت و آمد مىكرد و روزگارش از دائيها بهتر شد . خويشانش كه او را بدان وضع آبرومند ديده دورش را گرفتند و به او احترام بسيار كرده و به خوبى از او استقبال نمودند . ولى جبرائيل به آنها گفت : اين احترام براى شخص