ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

366

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

طب دارد . اجداد و پدران او هم در صنعت طب هريك يگانه زمان و علامه دوران خويش بودند . ابن ابى اصيبعه گويد : از كتاب عبيد اللّه پسرش كه در احوال پدر نوشته نقل مىكنم . او گفت : جد من عبيد اللّه بن بختيشوع والى ( استاندار ) بود و چون مقتدر عباسى بخلافت رسيد ، او را احضار كرد و مدتها در خدمت او مىزيست . سپس وفات كرد و از خود يك پسر بنام جبرائيل كه پدرم باشد و يك دختر بجاى گذارد كه هر دو صغير بوديم . مقتدر در شب وفات جدم هشتاد فراش بخانه‌اش فرستاد و آنچه در خانه بود اعم از فرش و اثاث و ظروف همه را بار كرده و بردند . چون او را دفن كردند ، زنش مخفى شد . اين زن دختر مرد بزرگى از طبقهء مأموران دولت بود كه طبقهء حرسون ( نگهبانان - محافظان مخصوص ) بود مىگفتند . پدر او ( آن زن ) را گرفته و از او امانات و سپرده‌هاى دخترش را مطالبه كرده و اموالش را مصادره نمودند . او ( پدرزن ) بعد از اين رفتارى كه با وى شد وفات كرد . دخترش با پسرى كه داشت ( جبرئيل ) و خواهر جبرئيل كه هر دو صغير بودند ، محرمانه به شهر عكبراء « 1 » رفتند ، تا دور از دستگاه حكومت باشند . در اين خلال زوجهء عبيد اللّه بن بختيشوع ( مادر دو صغير ) با مردى طبيب ازدواج نمود و پسرش را نزد عمويش كه در دقوقاء « 2 » بود فرستاد . چندى با آن مرد بود . سپس وفات كرد . آن مرد آنچه آن زن داشت تصاحب و فرزندش را از خود دور كرد . جبرائيل با سرمايهء كمى كه داشت ببغداد رفت و به خدمت طبيبى كه بنام ترمره شهرت داشت رفت و نزد او درس مىخواند و ملازم او شد . طبيب مزبور طبيب مقتدر عباسى و از خواصى او محسوب مىشد . ايضا جبرائيل نزد يوسف واسطى درس خواند و در بيمارستان كار مىكرد و درعين‌حال دست از درس خواندن و دانش‌اندوزى برنداشت . ويرا خالوهائى بود كه ، در خاك روم بودند . لذا به آنها رو آورد ولى آنها هم با او خوشرفتارى نكردند و او را از آنكه مشغول فراگرفتن طب است ، ملامت نموده و مسخره مىكردند . آنان ( خالوها ) مىگفتند مىخواهى مثل جدت

--> ( 1 ) - عكبراء شهرى است كه عبيد اللّه عكبرى ( كعبرى ؟ ) لغوى مشهور از آنها است . ( 2 ) - شهرى است در عراق بين بغداد و اربل .