ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
352
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
چون او ( بختيشوع ) از حيث فضل و خيرخواهى و كارهاى نيك و بذل و بخشش و و آنكه صاحب مروت كاملى بود ، شديدا بوى حسد مىبردند . لذا واثق را عليه او تحريك كردند و او ( واثق ) نسبت به بختيشوع خشمگين شد و املاك و مزارع او را ضبط و مال بسيارى از او گرفت و او را بگندى شاپور تبعيد نمود . اين امر در سال دويست و سى اتفاق افتاد . چون واثق مبتلى باستسقاء شد و بيماريش شدت يافت دستور داد كه بختيشوع را احضار نمايند ، ولى قبل از رسيدن او واثق وفات كرد . در زمان متوكل وضع بختيشوع روبراه شد و دوباره بمقام عالى و جاه و منزلت و وضع خوش و كثرت اموال و املاك و ثروت رسيد و با خليفه درزى و لباس و عطر و اثاث رقابت ، مىكرد . دستگاه او ( بختيشوع ) با بذل و بخشش و وسعت صدرى كه داشت و در انفاق مال بدرجهاى بالا بود ، كه قابل توصيف نبود و ازاينجهت با دستگاه خليفه رقابت مىنمود ، لذا متوكل بر او حسد برده او را زندانى نمود . ابن ابى اصيبعه گويد : در بعضى تواريخ نقل شده ، كه بختيشوع بن جبرئيل مقام ارجمندى در دستگاه متوكل داشت ، ولى چون بسيار به خود مىباليد و باصطلاح بر متوكل ناز مىفروخت ، متوكل او را ذليل ساخت و املاك او را مصادره كرد و او را ببغداد تبعيد نمود . ولى بعدا خليفه مبتلى بقولنج شد . سپس او را خواست و از او عذر طلبيد . او ( بختيشوع ) هم متوكل را معالجه كرد و وى شفا يافت و مورد انعام و اكرام متوكل شد و خليفه از او راضى گرديد و بختيشوع بمقام سابق خود رسيد . سپس پيشآمد ديگرى شد و عليه او اقدامى كردند ، كه متوكل نسبت به او بدبين و خشمگين شد و مجددا املاكش را ضبط و او را به بصره تبعيد كرد . شرح قضيه اين است : عبد اللّه با المنتصر ابو العباس حصينى كه مرد پستى بود ، مكاتبه كرده و باهم قرار گذاردند كه متوكل را بكشند و المنتصر بجاى او خليفه شود . بختيشوع ، بعبد اللّه وزير گفت : با آنكه مىدانى كه المنتصر حصينى مرد پستى