ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

353

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

است ، چرا با او مكاتبه كردى ؟ مكاتبه با اين مرد كار خوبى نبود . عبد اللّه وزير تصور كرد كه بختيشوع از توطئه او آگاه شده و مطلب را به المنتصر خبر داده است ، لذا به ابو العباس گفت : تو مقام بختيشوع را نزد خليفه مىدانى و تصور مىكنم ، توطئه ما را باطل كند ، لذا به منتصر گفتند : چون خليفه مست شده لباسهاى خود را پاره كن و با خون آلوده نما و همانطور بر خليفه وارد شو . اگر خليفه پرسيد اين چه وضع است ؟ در جواب بگو ، بختيشوع بين من و برادرم را بهم زد و نزديك بود يكى از ما ديگرى را بكشد . منهم مىگويم اى امير المؤمنين بايد او را از آنها دور كرد . او هم خواهد گفت اين كار را بكنيد . در اين صورت او را ( بختيشوع ) تبعيد خواهيم كرد و تا خليفه بخواهد جريان را از او بپرسد ما كار خود را كرده‌ايم . لذا او را تبعيد كردند و بختيشوع منكوب و ذليل شد . آنان نيز متوكل را كشتند . چون المستعين بخلافت رسيد ، بختيشوع را به خدمت برگرداند و به او محبت و احسان و مهربانى فوق العاده نمود و چون خلافت بپسرش عبد اللّه محمد بن الواثق ( المهتدى ) رسيد ، طبق رويه متوكل كه پيوسته با اطباء انس داشت و آنان را مقدم بر ديگران داشت ، رفتار نمود . بختيشوع مردى خوش‌محضر و خوش‌مجلس بود و نزد المهتدى باللّه موقع خاصى داشت . روزى بختيشوع به المهتدى شكايت كرد ، كه تمام زندگى و اموال و املاك او را در زمان متوكل از او گرفته‌اند ، لذا خليفه امر كرد او را وارد خزانه نمايند و هرچه را كه خود او گفت از من است به او داده شود و احتياجى بمراجعه سوابق نيست . لذا بختيشوع هرچه داشت در خزانه پيدا كرد و آنچه كه از او گرفته بودند همه را به او پس دادند . نامه‌اى از دوستش از مدينة السلام ( بغداد ) رسيد كه در آن نوشته شده بود ، سليمان بن عبد اللّه بن طاهر متعرض خانه‌هاى او شده است . بختيشوع نامه را بعد از نماز عشاء به نظر خليفه رسانيد و خليفه دستور داد سليمان بن وهب را حاضر نمايند . سليمان حاضر شد . خليفه به او دستور داد از طرف من شرحى بسليمان بن عبد اللّه بنويسيد و عمل