ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
339
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
ابو اسحق گفت : چون جماعت « مبيضه » انقلاب كرده و علويان در بصره و اهواز ظهور نمودند ، جبرائيل با خوشحالى و سرور نزد من آمد . از او پرسيدم چرا خشنودى و مثل آن است كه يكصد هزار دينار به تو رسيده است ؟ در جوابم گفت : به خدا فوق العاده خشنودم . پرسيدم چرا ؟ گفت : دهات بدست علويان افتاد ، كه آنها را آتش زدند . به او گفتم : كار تو بسيار عجيب است . وقتى دهات و اموال تو را مردم رجاله غارت كردند ، تو از جزع و غصه نزديك بود جانت از بدن بدر رود . اينك كه علويان آنچه داشتى برده و آتش زدهاند تو خشنود و مسرورى . جبرائيل گفت : جزع و اضطراب و ناراحتى من ازآنجهت بود ، كه مردم عوام و رجاله بر من تاخته و هنگامى كه در خواب بودم با من آن رفتار را نمودند . عزت و مقام مرا جريحهدار ساختند . بعلاوه كسانى كه بر آنها واجب بود از من حمايت نمايند ، مرا تسليم آنان نمودند ، ولى علويان اصولا به من احترامى نمىنمودند . زيرا محال است ، كه مثل من در دو دولت در يك حال باشد و در نعمت و رفاه زندگى كند . اگر علويان نسبت باموال و املاك من رعايت حال مرا مىنمودند ، با آنكه مىدانستند كه من نسبت باربابان خودم صميمى بودم و در مقابل محبتهاى آنها صميمانه خدمت مىكردم و اگر علويان متعرض اموال و املاك من نمىشدند و نمايندگان مرا احترام مىنمودند ، نتيجهاش آن بود كه متهم بطرفدارى از آنها گردم و اربابان من تصور مىكردند ، من به علويان متمايل بوده و اخبار آنان ( خلفاء ) را بعلويان مىدادهام . پس عمل علويان سبب حفظ جان و آبروى من شده و از اين جهت بسيار خشنودم . عمل آنها بسيار شايسته و بهتر از عمل آن مردم جاهل و عوام بود . يوسف گفت : فرخ خادم كه معروف بابو خراسان و مولاى صالح بن رشيد و وصى او بود ، گفت : مولاى من صالح بن رشيد حاكم بصره و عامل او در آنجا در آن تاريخ ابو الرازى بود و چون جبرائيل بن بختيشوع خانه خود را كه در ميدان ( از محلات بغداد ) مىساخت